فلسفه سیاسی طالبان

فلسفه سیاسی طالبان- مصاحبه با استاد حجت الاسلام مهدی فرمانیان

تابستان امسال طالبان پس از دو دهه بار دیگر تسلط رسمی خود را بر تمام خاک کشور مهم افغانستان به دست آورد. اتفاقی که بحث ها و چالش های سیاسی و اجتماعی و امنیتی زیادی را برانگیخت. به هر روی، افغانستان علاوه بر هویت مستقل خود، در چهار راه ایران، چین، روسیه و هند قرار دارد. بازنده ماجرا نیز ظاهرا تمدنی در فراسوی آبهاست. ولی به راستی فارغ از این بحث ها، فلسفه سیاسی طالبان چیست؟ ابتدا توضیح “فلسفه سیاسی” و فرق آن با “علوم سیاسی و …”:

این روزها علاوه بر تحلیل های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، عده در مورد ایدئولوژی طالبان، فن سیاست این گروه، نحوه حکومت داری آنان و ساختار نظام و قانون و … سخن می گویند. اما لایه ای ژرف تر نیز بایسته بررسی است و آن فلسفه سیاسی طالبان است.

توضیح آنکه علم سیاست، یکی از علوم انسانی است ولی فلسفه سیاست بحث های کلان تر و البته پایه ای تری را در بر می گیرد که اساس دانش علوم سیاسی است. البته فلسفه سیاست خود ریشه گرفته از انسان شناسی و جهان شناسی ای است که در مرتبه بنیادین تر از فلسفه سیاست قرار دارد.

متن پیش رو حاصل مصاحبه پایگاه اینترنتی مرکز آموزش تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم با حجت الاسلام مهدی فرمانیان، دانشیار گروه مذاهب اسلامی (کلامی) دانشکده مذاهب دانشگاه ادیان و مذاهب قم درباره فلسفه سیاسی طالبان، است که در تاریخ 19 مهر 1400 در محل دانشگاه ادیان با حضور معاونت پژوهش مرکز تخصصی فلسفه برگزار شد.

متن مصاحبه:

استاد مهدی فرمانیان
حجت الاسلام مهدی فرمانیان، دانشیار گروه مذاهب اسلامی دانشکده مذاهب دانشگاه ادیان و مذاهب قم

با عرض سلام خدمت استاد عزیز و عرض تسلیت در خصوص حادثه در مسجد شیعیان افغانستان که علمای شیعه را (مراجع و رهبر معظم انقلاب را) متأثر کرد[1]؛ سؤالاتی که مطرح می شود بیشتر رویه ی فلسفه سیاسی دارد و به مباحث بنیادین می پردازد.

مدینه فاضله طالبان

به عنوان سؤال اول: مدینه فاضله امارت طالبان چیست؟ و طالبان سعادت در فرد و اجتماع را چگونه تعریف می کند؟

مدینه فاضله طالبان که بحث امارت اسلامی را مطرح کرده است دوره خلفا است. یکی از اختلافاتی که در فلسفه تاریخ بین شیعه و اهل سنت -به خصوص گروه هایی با گرایش سلفی[2]– این است که اوج و قله بهترین حکومت در تاریخ چیست؟ نگاه شیعه به آینده و ظهور حضرت مهدی است که جهان را پر از عدل و داد می کند و این بهترین زمان حکومت کردن و هم بهترین حکومت در آینده است که عدالت و معنویت گسترش پیدا می کند.

اما اهل سنت به خصوص سلفی ها در فلسفه تاریخ، اوج دوره حکومت داری را دوران خلفا می دانند. یعنی از روزی که پیامبر وارد مدینه شدند تا سال 40 هجری. این 40 سال اوج حکومت داری در تاریخ است. و اگر حکومت ها را مثل رشته کوه کنار هم بگذاریم قله آن این 40 سال است که باید خود را تطبیق دهیم که چند ویژگی دارد:

اول اینکه مردم باید تابع باشند و بیعت کنند؛ با این گزاره مسأله دموکراسی و انتخابات اعتباری ندارد. چرا که در قله اوج اعتبار نداشته است. و این چیزهای من درآوردی جدید است. هیچ فایده ای ندارد و می تواند احکامی صادر کند که خلاف نظر اسلام و خلاف نظر خلیفه باشد.

گسترش توحید وظیفه ای مهم

همچنین اینها معتقد هستند مهم ترین کاری که در دوره خلفا وجود داشت گسترش توحید بود. ما اگر توانایی داشته باشیم باید توحید را در کشور های دیگر گسترش دهیم که اگر طالبان قدرت پیدا کند، حتما توحید را در چین و آسیای میانه گسترش دهد. با ادیان توحیدی اصلا خوب نیستند. یهودیت و مسیحیت را اهل کتاب می دانند و اگر توانش را داشته باشند جزیه می گیرند. توانایی کشور گشایی و توانایی فتح کشور ها می تواند اینگونه قدرت را ایجاد کند.

طالبان هر چقدر به دوران خلفا نزدیک تر شوند به اهدافشان رسیدند؛ کلیپی از یکی از طالبان آمد که ملا هبت الله امیرالمؤمنین همه است ولی حوزه اختیاراتش الآن افغانستان است؛ این یعنی اگر قدرت پیدا کرد حوزه اختیاراتش گسترش پیدا می کند و پاکستان، ایران، چین و آسیای میانه هم تحت خلافت امیر مؤمنان شان قرار خواهد گرفت.

منبع و منشا قانون در امارت اسلامی؛ پشتوانه فقه حکومتی هزار ساله

سوال: از تعابیر شما متوجه شدم که انعطاف هایی که در مباحث اجتهادی فقهی مرسوم است در طالبان وجود ندارد؛ و مظاهر جدیدی مانند مجلس را قبول ندارند؛ این سؤال پیش می آید که منبع قانون چیست؟ و عرف، اقتضائات زمان با منابع فقهی-کلامی نزد طالبان هم خوانی دارند؟ اگر به تناقض خوردند تناقض را چگونه حل می کنند؟ در تزاحم هایی که رخ می دهد چه ملاک هایی دارند؟ این معیار ها با معیار ها فقه فردی چه فرقی دارد؟

باید توجه داشت که فقه طالبان حنفی است. این یعنی مقلد هستند و سه ویژگی دارد که به طالبان کمک می کند. ویژگی عمده فقه حنفی قیاس است که می تواند بسیاری از مسائل حکومتی طالبان را حل کند . همین مسأله باعث شد در طول تاریخ مخصوص امپراطوری ها بنی عباس، امپراطوری مغولان، امپراطوری عثمانی فقه حنفی باشد. حنفی ها پشتوانه ای هزارساله در فقه حکومتی دارند و از ما جلوتر هستند.

فکر نکنید بیابانگرد هایی از پشت کوه آمدند و هیچ چیز ندارند. درست در بیابان ها بودند اما پشتوانه قوی دارند. دلیلش هم مشخص است. اینکه فقه حنفی در جهان اسلام در طول تاریخ گسترش یافت و حکومت ها دوست داشتند فقه حنفی را گسترش دهند، به ذاتیات این فقه بر می گشت. اول اینکه گرایش عقل گرایی در این فقه شدید است و دوم اینکه قیاس هم ابزار است.

مزیت فقه حنفی در حکومت داری

وقتی در گذشته حاکم جامعه اسلامی مسأله مستحدثه ای را به همه فقها می داد تا حکم کنند فقیه حنفی دو روز بعد حکم را می داد. چون نگاه می کرد اگر در کتاب و سنت نبود بعد به اجماع و اگر باز هم نبود در آخر با قیاس حل می کرد؛ فقیه شافعی مثلا یک ماه طول می کشید! فقیه مالکی 4 ماه طول کشید! و فقیه حنبلی پس از 6 ماه هنوز حکم را نداده است! چون طبق مبانی اش نمی توانست از ظاهر روایات عدول کند. همین امر سبب شده که فقه حنبلی در اقلیت باشد و اکثریت هم فقه حنفی است؛ اکثر قاضی القضات بنی عباس حنفی بودند.

اولین کسی که کتاب حکومت نوشت قاضی القضات هارون الرشید که شاگرد ابوحنیفه بود؛ محمد ابن حسن شیبانی و ابویوسف شیبانی قاضی که شاگرد ابوحنیفه بودند؛ حنفی ها برای حکومت کتاب نوشتند و از سال ۱60 هجری تا به امروز آنقدر پشتوانه فقه حکومتی دارند که راحت می توانند بسیاری از مسائل خود را حل کنند.

بن بست نداریم …

نکته سوم اینکه در میان ما در مذهب تشیع هم هست که می گوید اصلا بن بستی نداریم. کسی وجود دارد به نام رئیس دولت. رئیس دولتی که انتخاب کردند از نظر علمی شیخ الحدیث است. جالب آن که رئیس الوزرا طالبان هم شیخ الحدیث است که اگر به مشکل خوردند خیلی راحت رئیس حکم را در موارد تعارض صادر می کند.

لازم نیست که مثلا مثل جمهوری اسلامی اگر بخواهد در مجلس برود و بحث شود و بعد شورای نگهبان بگوید که مطابق شریعت هست یا نیست.  پس از آن به مجلس برگردد و بعد مجمع تشخیص تصمیم بگیرد؛ چون ساختار های دموکراسی جدید را قبول ندارند، خیلی راحت سراغ رئیس می روند که او بر اساس فقه حنفی حکم می کند.

پشتوانه 1000 ساله

فقه حنفی پشتوانه خوبی در تاریخ دارند حداقل 400 سال امپراطوری مغولان و گورکانیان[3] در هند است که کتابی 25جلدی در زمان اکبرشاه نوشته شد به نام «فتاوی الهندیه» که تمامش احکام حکومتی بود؛ تعدادی از علما را جمع کردند که وظایف حکومت را بگویند. این مجموعه عظیم در دست طالبان است که می توانند مطالعه کنند و فتوا بدهند.

اینگونه نیست که بگوییم دستشان بسته است. و به نظر من در پشتوانه حکومتی به خصوص در قوه قضاییه پشتوانه هزارساله دارند و می توانند از آن استفاده کنند.

مدرنیته و طالبان

پشتوانه طالبان، حکومت های قدیمی حنفی است که بازگشتی به گذشته دارد. با توجه به اینکه آمریکا حضوری 20 ساله داشته و تحصیل کرده های زیادی تحت تأثیر مدرنیته در افغانستان حضور دارند و شاید در حال حاضر به دولت مدرن در افغانستان احتیاج نباشد. اما 20 سال دیگر شاید قضیه فرق کند؛ به طور کلی تعامل و تقابل طالبان با مدرنیته به چه صورت خواهد بود؟

تحلیل بنده از آینده طالبان این است که یکبار پوست اندازی طالبان را دیدیم؛ طالبان در بین سال های 75 تا 80 که در رأس کار آمد، تندروی ها و کار های عجیبی کرده است. مثلا مجسمه بودا را به علت حرمت مجسمه سازی تخریب کرده یا معتقد بوده که سازمان ملل کیلو چند؟ شیعیان کافر هستند و باید به ایران بروند یا اینکه کشته شوند! اما الآن می بینیم در این زمینه ها تلطیف شده و بازنگری کردند.

آیا مبانی حفظ شده و این تغییرات تاکتیک سیاسی است؟

بله صرف تاکتیک است! در این 20 سال هیچ مقاله و سخنرانی مبنی بر اینکه در مبانی مان بازنگری کنیم از طالبان ندیدیم؛ اما تغییر روشی از طالبان دیده شده است.

آیا مبانی آن ها اجازه تغییر روش را می دهد؟

فقه حنفی بله! چون پشتوانه هزار ساله حکومتی در این فقه است انعطاف های متعددی ایجاد کرده که طالبان می تواند استفاده کند؛ فقه حنفی در دوره هایی انعطاف های عجیبی برای خود ایجاد کرده است. در یک جاهایی تضییق کرده است و بعضی چیز ها نهایتا به خلیفه بر می گشته است؛ مثلا در هند پادشاهی می آمده که بسیار منعطف بوده است و فتاوای فقها انعطاف بالایی نسبت به غیر مسلمان ها حتی هندو ها داشته است؛ در جایی از تاریخ فتوا داده اند که هندو ها پاک هستند و حتی می توانند در حکومت کار کنند! یعنی تا این حد انعطاف داشتند.

گاهی خلیفه بسیاری سختگیر بوده که شیعیان را هم محدود کرده است چه برسد به غیر مسلمانان! این دو مجموعه در تاریخ فقه حنفی است لذا این پتانسیل در طالبان وجود دارد تا از هر دو استفاده کند. بنابراین پیش بینی من این است که طالبان با حفظ مبانی تغییر روشی خواهد داشت؛ یعنی متوجه خواهد شد اگر بخواهد حکومت کند باید با مدرنیته و کم و زیادش بسازد.

یعنی اتفاقی که در انقلاب ایران افتاد آن جا هم رخ می دهد اما مبانی حفظ می شود؟

بله؛ ما هم می خواستیم مبانی را تا حد توان حفظ کنیم و آن ها هم همین کار را خواهند کرد. طالبان الگویی مثل ایران دارند و قطعا این الگو تأثیرگذار است و عوامل و شواهدش زیاد است؛ قطعا به ما نگاه می کنند ما در این 40 سال چه کردیم و در چه جایی موفق بودیم؛ برای مثال در ابتدا تقابل جدی با آمریکا داشتند که کم کم متوجه شدند نباید تقابل جدی با آمریکا داشته باشد و همین شد که در دوحه نشستند و توافق کردند که سرزمین ما را اشغال کردی و بیرون برو و ما با تو کاری نداریم؛ الآن هم می گویند که با آمریکا دعوا نداریم و می توانیم دوست هم باشیم چون تا وقتی سرزمین ما را اشغال کرده بودی دشمن بودیم؛ تا دیروز با آمریکا دشمن بودند امروز دوست و رفیق.

بخشی از این انعطاف به نظر من بر می گردد به مسائلی که در 20 سال گذشته داشتند و از تقابل با آمریکا ضربه خوردند و بخشی دیگر هم می توانند با مشاهده شیوه رفتاری ایران تغییری در روش خود ایجاد کنند و فتواهایی بدهند؛ اما آیا مبانی آن ها عوض شده است؟ خیر! با اشغالگر بد هستند و مبانی مدرنیته را نمی خواهند.

اما یک نکته! سلفی ها می گویند مبانی مدرنیته را نمی خواهند اما تا دلتان بخواهد از امکانات مدرنیته استفاده می کنند.

یعنی اسلامی سازی مدرنیته را انجام می دهند؟

(خنده) بله! یعنی در آینده در بعضی از زمینه ها نسبت به استفاده از امکانات مدرنیته از ما هم جلوتر برود و دلیلش هم به انعطاف فقه حنفی بر می گردد که در تاریخ خیلی قشنگ می بینیم.

طالبان و مبانی تمدنی

در مباحث تمدنی مبحثی است که می گوید اهل سنت زودتر از شیعه به اسلامی سازی علوم انسانی پرداختند؛ طالبان وقتی می خواهد دولت سازی کند با چه دیدگاهی به این ضرورت می رسد؟ با دیدگاه فقهی وارد خواهد شد یا با علوم عقلی یا علوم وارد خواهد شد؟ منفعل یا فعال بودن طالبان در این مورد را بفرمایید.

به نظر من طالبان فعالانه برخورد نمی کند و منفعل خواهد بود که این قضیه به قالب فکری دیوبندیه[4] بر می گردد. همه طالبان دیوبند هستند؛ دیوبند در شبه قاره هند برای مقابله مدرنیته ای ایجاد شد که انگلستان در شبه قاره هند آورده بود. انگلیسی ها دانشگاه علیگر را به عنوان نماد مدرنیته تأسیس کردند. در تقابل با این دانشگاه دیوبند ایجاد شد. هر چه هم جلوتر آمد گرایش های حدیثی و سلفی بیشتر شد و گرایش عقل گرایی کمتر شد.

یعنی در یک موقعیت تاریخی چنین شد؟

بله! به هر حال به خاطر تقابل با انگلستان بود؛ انگلستان شبه قاره را مستعمره خودش کرده که این ها برای تقابل این مکتب را پررنگ کردند و هر روز هم پررنگ تر می شود.

معتقدم طالبان منفعلانه برخورد می کنند و فکری برای تمدن ندارند. همین مشکلاتی که نسبت به بحث تمدن برای ما به وجود آمده که خیلی جا ها زیرساخت های فکری و امکاناتی وجود ندارد، برای طالبان هم به وجود خواهد آمد. به نظر من طالبان از ما هم در مسأله تمدن سازی عقب تر خواهد بود.

مطلق گرائی یا نسبی گرائی طالبان در فلسفه سیاسی

دو جنبه سختگیرانه دیوبندی و جنبه ی حنفی گریزپذیر را گفتید؛ فلسفه سیاسی مبتنی بر فلسفه اخلاق و فلسفه حقوق است؛ با این حساب آیا نسبی گرایی فلسفه سیاسی در طالبان جایگاه دارد و به چه صورت است؟ آیا ممکن است این نسبی گرایی ها مبانی را هم تغییر دهد؟ شنیدم چون طالبان مصوبه هستند و مخطئه نیستند، خیلی از مشکلات را می توانند به سادگی حل کنند.

در بین شیعیان، غلط های مشهوری اتفاق افتاده است که یکی اش همین مصوبه بودن است؛ مشهور اهل سنت و مشهور حنفی ها و همه طالبان مخطئه هستند. از این غلط های مشهور زیاد داریم که از عدم شناخت کامل است. بله غزالی حرفی در کتابش زده است ولی چند نفر حرف او را پذیرفته اند. آن ها هم مثل ما معتقدند که حکم شرعی را پیدا می کنیم و می تواند این حکم خطا باشد.

روایت «للمصیب اجران و للمخطیء اجر واحد» از سنی ها آمده و اول آن ها به دنبالش رفتند و از تفکر آن ها وارد تفکر اصول فقهی ما شد؛ من نمی فهمم مصوبه بودن را از کجا در آوردند اما هر چه که کتاب های اصول فقهی آن ها را می خوانم می بینم مثل ما مخطئه هستند و نمی فهمم مصوبه بودن از کجا در می آید.

حسن و قبح عقلی

این یعنی در انتساب حسن و قبح عقلی و یا شرعی نیز به آنان باید اشتباه داشته باشیم؟

بله حنفی ها و ماتریدی ها مثل ما قائل به حسن و قبح عقلی هستند؛ البته شافعی ها و مالکی ها به حسن و قبح شرعی معقتد هستند؛ حنفی ها ماتریدی هستند و همین حسن و قبح عقلی در بسیاری از جا ها مثل فقه و کلام تأثیر خود را گذاشته است؛ ما اینجا می نشینیم و کلی می گوییم «سنی ها می گویند حسن و قبح شرعی است» چه کسی گفته است؟ بله اشاعره قائل به شرعی بودن حسن و قبح هستند اما طیف عظیمی که اکثریت را دارند به نام حنفی ها که اکثریت را دارند قائل به حسن و قبح عقلی هستند.

حسن و قبح عقلی را در کلام دارند و قیاس را در فقه!  اگر فقیهی در طالبان بخواهد از این دو مقوله استفاده کند، فکر نمی کنید بسیاری از فتاوایش از فقهای ما جلوتر خواهند بود؟

به این نکات توجه نداریم؛ طالبان در این فضا منفعل هستند و به نظر نمی رسد از این ظرفیت ها استفاده کنند. اما این ظرفیت وجود دارد. احتمال دارد که کم کم فقیهانی در طالبان ظهور کنند که بگویند چنین ظرفیتی داریم! چرا استفاده نمی کنیم؟ و یکباره از ما هم جلوتر بروند. اما با این آدم ها که سر کار هستند مثل حقانی ها که خیلی ذهن بسته ای دارند چیزی در نمی آید. گرایش سلفی در این ها نمود بیشتری دارد.

آیا نخبگان فکری طالبان در تفکر حقانی[5] هم هستند؟

بعضی چرا ولی اکثرا نه! حقانی ها بیشتر نوعی مدیران اجرایی هستند. بیشتر عملیاتی هستند و خیلی جدی و سفت اند و به درد قوه قضاییه می خورند؛ انعطافشان آن طور که باید نیست.

پس با این توضیحات می شود گفت طالبان در فلسفه حقوق و اخلاق نسبی گرا نیست مطلق گرا است؟

بله! ولی موادی دارند که می تواند نسبی گرا هم بشوند مثل حسن و قبح عقلی. ولی نسبی گرای مطلق نیستند.

مشروعیت سیاسی و شرعی و قانونی

ملاک مشروعیت قانونی و مشروعیت شرعی و خود مشروعیت سیاسی در فلسفه سیاسی طالبان چه رابطه ای با هم دارند؛ جایگاه قدرت در مشروعیت چگونه است؟

طالبان در فقه سیاسی هیچ حرف جدیدی ندارد؛ اصلا چیزی فراتر از آنچه در اندیشه سیاسی فقه حنفی هست را ندارد؛ اما در اندیشه چیزی دارند که مورد توجه شیعیان نیست اما برای اهل سنت خیلی مهم است چیزی به نام “شورای اهل حل و عقد”؛ و می گویند این مشروعیت را داریم و اگر انتخاباتی هم برگزار کنند برای اعضای این شورا است؛

یعنی اگر شبیه سازی کنیم، همان ساختار پارلمانی می شود؟

اصلا پارلمانی معنا ندارند؛ مثل عربستان می شوند؛ برای اینکه مشروعیت خود را نشان دهند می گویند به دلیل اینکه شورای اهل حل و عقد ما را تأیید می کند مشروع هستیم؛ یک سؤال! شورای اهل حل و عقد از کجا آمده است؟

یکی از مباحثی است که همیشه در فقه سیاسی اهل سنت مبهم گذاشته شده است تا هر وقت هر کار دلشان خواست انجام دهند؛ می گویند یک انتخابات برای تعیین شورای اهل حل و عقد انجام می دهیم که فکر کنم حدود 70 نفر را در سراسر کشور مطرح می کنند که این شورا خلیفه و رئیس امارت را مشخص خواهد کرد و از زمانی که خلیفه انتخاب شد شورا مشورتی می شود و خلیفه و رئیس همه کاره می شود.

نظارت هم می کنند؟

خیر مشورتی هست دیگر!

یعنی اگر صلاحیت را از دست داد عزل می شود؟

طبق فقه حنفی حتی اگر خلیفه ظالم و فاسد شود حق قیام علیه او نیست؛ «النصیحه لائمه المسلمین» را دارند ولی این‌که شورش و قیام کنند ممنوع است و فرد انتخاب شده می شود رئیس مادام العمر. او می تواند ترکیب شورا را دستکاری کند.

ملاک مشروعیت این آدم منقضی نمی شود؟

نه دیگر!

اقتدار، ملاک مشروعیت

یکی از اختلافات ما با اهل سنت در مبانی فقه سیاسی این است که مشروعیت ما به عدالت است ولی در اهل سنت مشروعیت به اقتدار است؛ نه قدرت؛ یعنی طرف می تواند قدرت آنچنانی نداشته باشد اما در کشور خودش اقتدار داشته باشد و حرفش را گوش دهند؛ مثلا نیروی نظامی قوی نداشته باشد و مردم هم با او همراه نباشند اما اقتدار دارد. طالبان این اقتدار را برای خود ایجاد کرده است و این قدرت نیست صرفا اقتدار است.

چون مردم خسته شدند و هیچ نیروی نظامی در مقابل او وجود ندارد و همسایه ها هم بنای جنگ ندارند؛ تا وقتی این اقتدار در این حد وجود دارد در فقه سیاسی اهل سنت حاکم حتی اگر فاسد باشد حق خروج و عوض کردن او را ندارید.

حتی اگر حنفی نباشد، یا مثلا حتی اگر اشرف غنی[6] باشد؟

حتی اگر اشرف غنی باشد؛

پس چرا بر علیه اشرف غنی خروج کردند؟

باید استدلال هایشان را شنید؛ می گویند حکومتی داشتیم که اشغالگر ها آن را از ما گرفتند و اشرف غنی از ابتدا آمریکایی بود و اقتدارش ایجاد نشد.

اما ایجاد شده بود!

نه دیگر؛ راست هم می گفتند که اقتدار ندارد؛ نقشه های سال 2016 را ببینید 50درصد افغانستان دست طالبان بود که می گفتند اقتدار ایجاد نشده و شورشی اشرف غنی است نه ما؛ توجیهات فقهی دارند.

بنابراین ما یک خبرگان داریم که رهبر را رصد می کند که باید عادل باشد و هر زمان عدالتش زیر سؤال رفت برای تغییرش اقدام کند ولی در اهل سنت عدالت معنا ندارد بلکه اقتدار مهم است و تا وقتی این اقتدار حتی به مقدار کم باشد شورای اهل حل و عقد نمی تواند آن را تغییر دهد؛ مگر اینکه در جای جای مملکت شورش صورت بگیرد تا اقتدار از بین برود و شورای اهل حل و عقد بتواند برای تغییرش اقدام کند که به ندرت چنین اتفاقی در تاریخ رخ داده است که شورایی با حضور رهبر قدیم رهبر جدید را تعیین کند.

مثل عربستان …!

به نظر من طالبان شیوه عربستان را ادامه خواهد داد؛ الآن شورای اهل حل و عقد دارند اما برای اینکه تبعیت و بیعت دیگر مردم را داشته باشند تعداد از آن ها [یعنی غیر طالبان ها] را هم می آورند؛ پیش بینی من این است که 70 تا 80 نفر را عضو می کنند که 20 نفر عضو از میان دیگر اقوام می آورند و رهبر از میان طالبان و پشتون ها تعیین می شود و مادام العمر حکومت کرده و آدم های دیگر را از فرمانده سپاه تا رئیس الوزرا را تعیین می کند.

عرفی بودن قدرت نزد طالبان

ما در شیعه حکومت را الهی می دانیم؛ آیا طالبان به قدرت سیاسی به عنوان یک امر عرفی نگاه می کند؟

بله!

موضوعا عرفی است یا حکما عرفی است؟ ما خیلی چیز ها را عرفی می دانیم اما حکم را شرعی می دانیم.

حکم را شرعی نمی دانند؛ می گویند آنچه که اسلام تأکید دارد این است که رهبر وجود داشته باشد، همان حرف حضرت امیر؛ هر حکومتی رهبری می خواهد؛ آیا باید منصوب خدا باشد؟ نه! هرکس شد؛ شرایطی گذاشته اند ولی چون در طول تاریخ اصلا اتفاق نیافتاده این ها هم چشم پوشی کردند؛ مثلا می گویند خلیفه باید، عادل، مجتهد، مرد بوده و با اجماع امت انتخاب شود و وقتی به تاریخ نگاه می کنند می بینند در 90 درصد اتفاق نیافتاده است و اینگونه از همه این شروط عدول می کنند.

اگر بخواهیم طالبان امروز را بفهمیم می توانیم «الاحکام السلطانیه» ماوردی را ببینیم و یا کتاب «اندیشه سیاسی» حمید عنایت را ببینیم؛ طالبان در اندیشه سیاسی هیچ چیز جدیدی ندارد و شاید عقبگرد هم داشته و چیزهایی که می بینیم فقط به خاطر این است که جهان آن را بپذیرد؛ اگر هم فرداروزی تغییری دیدید فقط به خاطر این است که همسایه ها و جهان آن را بپذیرد و از باب اضطرار بوده و با یک قیاس و حکمی فقهی درستش می کنند.

برای این ها حکومت امری سلکولار است … .

سکولار نیست ولی با حاکم ظالم می سازند.

ولایت فقیه ایران، طاغوت یا غیر طاغوت؟

در منطق سیاسی ما حکومت های دیگر هر چند که با آن ها می سازیم، چون منسوب به امام زمان نیست و تأیید نکرده، طاغوت هستند. با این وصف آیا طالبان نیز در منطق و فلسفه سیاسی خود چین، و یا ولایت فقیه در ایرن و یا دیگر حکومت ها را طاغوت می دانند؟ یا ملاک مشروعیتی دارند؟

فرق می گذارند؛ اگر کشور کشوری کفر باشد و غیر اسلامی باشد طاغوت می دانند.

پس ولایت فقیه لزوما طاغوت نیست؟

می تواند طاغوت نباشد یا باشد بستگی به شرایط دارد. حدود 50 کشوری که مسلمان هستند و حاکمی دارند در نگاه آن ها طاغوت نیست اما چین و هند را طاغوت می دانند به علت حکومتی که دارند. به هر حال طبق اقتضائات زمانه با طاغوت هم مبادله خواهند داشت چون این اتفاقات در طول تاریخ زیاد افتاده که تعامل داشتند.

منطق تعاملی طالبان

منطق تعاملی امارت اسلامی بر اساس فلسفه سیاسی طالبان چگونه است؟ با غیر هم فکر ها و هم فکران غیر حاکم چگونه رفتار می کنند؟ با سنی هایی که بعدها با این ها جنگ می کنند چگونه رفتار می کنند؟ نسبت هایی که با گروه های جهادی حامی جمهوری اسلامی مثل جهاد اسلامی فلسطین دارند به چه ترتیب است؟ زیرا از منظر و نگاه ما منطق تعاملی این ها، گوئی دو سویه است؛ مثلا با القاعده ساختند و تاوانش هم دادند[7] و شهادت سردار سلیمانی را هم تسلیت گفتند؛ سؤال این است: این اتفاقات را باید تحلیل فلسفه سیاسی کنیم یا صرفا حوادثی تاکتیکی است؟

می توان در فلسفه سیاسی چنین چیزهایی را استفاده کرد؛ این ها ایران را طاغوت نمی دانند و مثل عربستان یک کشور اسلامی می دانند همانطور که جهاد اسلامی را گروه اسلامی می دانند. همه این ها در قالب اسلامی در فلسفه سیاسی طالبان می گنجد و اشکالی ندارند.

چرا با داعش دشمن هستند؟ فلسفه سیاسی طالبان چه می گوید؟

فرق می کند؛ داعش خطاب به طالبان می گویند که کافر هستید و من باید تو را بکشم و در مقام دفاع از خودش با داعش می جنگد چون امنیت حکومت را به هم می ریزد و به نظر من اگر داعش در همین افغانستان اسلحه را زمین بگذارد و کار نداشته باشد طالبان هم با داعش کار ندارد؛ کسانی که مثل احمد مسعود را که اسلحه دست می گیرند از باب اهل بغی می کشد و هر کدام مبنای خود را دارد؛ اگر شیعه هم اسلحه دست بگیرد یا حتی اگر پشتون سنی اسلحه دست بگیرد او را هم می کشد چون اهل بغی است. فرقی برایش نمی کند.

پس فلسفه سیاسی  کارآمدی دارند؟

آن روزی که طالبان حواسش جمع نبود 5 سال حکومت کرد و حالا که حواسش جمع است دست کم 20 سال به راحتی حکومت می کند.

طبق فرمایش رهبری در بیانیه گام دوم ملت های بسیاری بودند که انقلاب کردند، اما تعداد کمی بر حرفشان ماندند؛ طالبان که می فرمایید می ماند، حرفش را هم نگه می دارد؟

نه!

این عدول احتمالی که می فرمایید در فلسفه سیاسی قابل تعریف نیست؟

اقتضائات زمان و مکان تعیین می کند. مجموعه ای که حکومت تشکیل می دهد برای حفظ حکومت بسیاری از اضطرار ها انجام می دهد با اینکه قبول ندارد. طالبان خیلی در این زمینه مجبور خواهد شد این چنین کند؛ بالأخره ما نفت داشتیم و گاز و به آب های آزاد متصل بودیم و در طول تاریخ کشور مقتدری بودیم که افغانستان هیچ کدام آن ها را ندارد.

معمولا مردم مقاومی داشته است!

چون هیچکس برای این مردم هیچوقت هیچ کاری نکرده است. کشورهایی که در این منطقه آباد شدند از 70 شروع کردند که افغانستان در جنگ بوده؛ هنوز 75درصد مردم افغانستان روستایی هستند یعنی نه آب دارد، نه برق، نه راه، نه تلفن! هیچی! شهر های آن ها هم از روستاهای ما بدتر است. حالا طالبان می خواهد این کشور را اداره کند. کابل 5 میلیون جمعیت دارد شهر دومش زیر یک میلیون دارد دو سه تا شهر زیر یک میلیون دارد و بقیه همه روستا هستند. کشوری اینچنین با مردمی که از حاکمان توقع داشتند و هیچ چیز ندیدند و اگر طالبان کاری بکند راضی نیستند؟

دشمنی با اسرائیل

فلسفه سیاسی طالبان برای دشمنی با اسرائیل چه توجیهی دارد؟

همان توجیه ما؛

ارض مسلمین …

بله! با آمریکا خوب خواهند بود و با اسرائیل بد. ولی خیلی به پروپای اسرائیل نمی پیچند.

مثل ما با اسرائیل درگیر نمی شوند؟

نه! ولی با اسرائیل ارتباط هم نخواهند داشت.

فقط مرگ بر اسرائیل بعد از نماز

بعد از نماز هم نخواهند گفت؛ فقط همان عدم ارتباط گاهی در صحبت هایشان به غاصب بودن هم اشاره می کنند.

با آپارتاید غیر مسلمان (مانند آنچه در آفریقای جنوبی رخ می داد) هم مشکل خواهند داشت یا دخالت نخواهند کرد؟ مفاهیمی مانند انسانیت چقدر رشد می کند؟

هیچ چیز. فقط در حیطه مسلمانی که اگر حرفی هم بزنند از آپارتاید و غیر آن، در همین حیطه است. مگر در آینده مثلا با بده بستان سیاسی موضعی بگیرند. مثلا کشوری به اینها کمک کرده و اینها بیانیه بدهند. مثل بسیاری دیگر! ولی ما کرامت انسانی و آزادی انسان ها را داریم ولی این ها در این قالب نیستند و در این فضا نیستند.

توسعه و آزادی در فلسفه سیاسی طالبان

اگر امارت اسلامی (حکومت طالبان) در تقابل توسعه آزادی و اقتدار قرار بگیرد کدام را انتخاب می کند؟ فلسفه سیاسی طالبان در این باره چه اقتضائی دارد؟

اقتدار؛ فلسفه سیاسی اهل سنت جز اقتدار چیزی نیست.

آیا توسعه و آزادی در فلسفه سیاسی طالبان جایگاهی دارند؟

نه توسعه نه آزادی!

خیلی حرف از توسعه می زنند یعنی ضرورت حکومت است؟

بله؛ بسیاری از سخنان طالبان از خوشامد دیگران است و الا هیچ اعتقادی به آزادی ندارند. شاید از باب اقتدار کار هایی انجام دهند. مثلا توسعه را بیشتر کنند نه از باب اینکه توسعه یا آزادی موضوعیت داشته باشد؛ آزادی که اصلا کشک است.

آزادی چیزی است که همه باید با آن روبرو شوند و حرفی بزنند؛ چه می گویند؟

می گویند مردم آزاد هستند. ولی در عمل هیچ! الان می گویند آموزش برای خانم ها ایراد ندارد، اما همه آموزشگاه ها را برای خانم های تعطیل کردند.

زن در امارت اسلامی

وقتی طالبان در همین مدتی که به صورت همزمان با اشرف غنی، در بخشی از کشور حکومت می کرد خانم ها هم درس می خواندند؛

حکومت نمی کرد که! در مناطقی که دست طالبان بود بانوان درس نمی خواندند. البته الآن هم آموزش را برای خانم ها مشکل ندارند! اما چند نکته دارند و معتقد هستند که آموزش برای بانوان یعنی چیزی که نیاز دارند. مثلا زمین شناسی و فیزیک به چه درد زن می خورد. بلکه فقه و پرستاری باید بخوانند و نکته دوم باید زن به آن ها درس بدهد.

رسانه ها تصویری را منتشر کردند که در کلاس یبن زن و مرد پرده کشیده اند؛ اینگونه ممکن نیست؟

بله شدنی است؛ به بعضی از دانشگاه های خصوصی مکلف کردند که اگر زن ها بیایند باید مکان جدا باشد و از باب اضطرار اجازه بدهند مرد هم به زن درس بدهد؛ خودشان حوزه علمیه زنان دارند و گاهی مرد درس می دهد؛

مثل شرایط حوزه خواهران ما!

بله؛ مثل ما در جامعه الزهرا که اگر استادِ زن باشد استاد مرد نمی آید و برای استاد مرد هم پرده می کشند. ولی طالبان دهها آموزشگاه زنان را تعطیل می کنند؛ البته در مورد نگاه خاص طالبان به زن باید توجه داشت که در سنت های پشتونواری زن انگار یک کالا است و این است که مشکل می آفریند و گرنه فقه حنفی اینقدر سختگیری نسبت به زن ندارند.

ناسیونالیسم در فلسفه سیاسی طالبان

پشتون ها از کدام نژاد هستند؟

آریایی هستند؛ نمی دانم ایرانی هم حساب می شوند اما آریایی بوده و زمانی جزء ما بودند اما خود را از ما حساب نمی کردند.

ما در ایران، ایران ایران می گوییم. اما در فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی ایران یک بستر است! افغانستان یک بستر برای طالبان است یا در فلسفه سیاسی شان دخیل است؟

نیست؛ مثل ما کشور افغانستان برای فلسفه سیاسی طالبان یک بستر است

خلافت اسلامی برای امارت اسلامی

اگر طالبان اسم خود را امارت گذاشته اند به این علت است که یکی از شرایط خلافت در فقه حنفی قرشی بودن امیر است. اگر قدرت بگیرند احتمال دارد سراغ یکی از سادات بروند تا خلافت را راه بیاندازند؛ ممکن است اتفاق نیافتد اما این زمینه ذهنی وجود دارد.

شاید ده سال دیگر به این نگاه برسند که باید خلیفه تعیین کنند و اگر تعیین نکنند باغی هستند. قبلا در مورد داعش هم گفتم که اگر داعش این همه کشتار نمی کرد و با مردمش خوب برخورد می کرد و ابوبکر البغدادی اعلام خلافت می کرد 500 میلیون تابع در اهل سنت پیدا می کرد. یعنی حکومت مثلا دست آل سعود بود اما فرد البغدادی را خلیفه می دانستند. این پتانسیل در اهل سنت هست؛ در ذهن ناخودآگاه اهل سنت هست که اگر خلیفه مقتدری پیدا شد بسیاری تابعش می شوند.

شبیه مرجعیت ما است یا خیر؟

شاید هم فراتر! ولی مثل مرجعیت شیعه است که زیاد تفاوتی ندارند مرجع کجا باشد و در همه جا تابعین خود را دارد.

 

 

انتهای پیام/

 

همچنین ببینید: مکتب دیویند

توصیه می کنیم ببینید: رویکردشناسی فلسفی و معرفتی جریان سلفی گری (سید نژاد، سید باقر؛ مقاله علمی-پژوهشی)  [دانلود مستقیم مقاله]

و در سایت ما می توانید ببنید: مطالبی در باره تمدن اسلامی

 

 

پی نوشت:


[1]  در تاریخ 16 مهر 1400 در نماز جمعه شیعیان در ولایت قندوز در افغانستان، یک حمله انتحاری موجب شهادت جمع کثیری از مسلمانان شد. همچنین به فاصله یک هفته در 23 مهر، در قندهار و باز در نماز جمعه شیعیان حمله انتحاری دیگری رخ نمود. و دوباره خانواده های بسیاری را داغدار شهدای خود کرد.

[2] سَلَفیّه یا سَلَفی‌گَری:

اندیشه و جریانی اجتماعی و مذهبی میان اهل سنت است که راه‌حل مشکلات مسلمانان را پیروی از شیوه سَلَف (مسلمانان متقدم) می‌داند. سلفیه با استناد به حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، سه قرن نخستین اسلامی را بهترین قرون اسلامی تلقی می‌کند. آنها برای کسانی که در این دوره زندگی کرده‌اند، مرجعیت فکری قائل است. مشهورترین جریان‌های سلفی معاصر هم عبارت‌اند از:‌ وهابیت، اخوان‌المسلمین و دیُوبندیه. (ویکی شیعه)

[3] «گورکانیان» یا «امپراطوری مغول ها»:

حکومتی با ریشه تیموری، معاصر با سلسله صفوی، توسط بابُر در هند بنیانگذاری شد و تا تصرف هند توسط انگلیس پابرجا بود. پادشاهان مشهوری مانند بابُر و اکبر، اورنگ زیب، شاه جهان از این سلسله اند. (ویکی پدیا)

[4] دیوبند نام دهکده ای در شمال هند است. در آن مدرسه ای مذهبی در 1283 قمری برای مقابله با نفوذ روز افزون ارزش ها و فرهنگ غربی تاسیس شد. (رحیمی، عبدالحمید)

[5] شبکه حقانی:

بخشی از حزبی به نام شاخه «یونس خالص» در دوره مبارزه افغانستان علیه «ارتش سرخ» بود که در جنوب شرق افغانستان فعالیت می‌کرد. در دوره مجاهدین و طالبان، شبکه حقانی بیشتر به نام بنیان‌گذار خود یعنی گروه جلال‌الدین حقانی شناخته می‌شد. اما پس از سقوط طالبان نام شبکه حقانی برای یک جریان مسلحانه به رهبری جلال‌الدین حقانی و سپس فرزندش سراج‌الدین حقانی تثبیت شد. با وجود اینکه شبکه حقانی ساختار و مدیریت جدا از طالبان دارد، اما هیچ‌گاه از طالبان جدا نبوده است. طالبان نیز همواره شبکه حقانی را زیرمجموعه رهبری این گروه و سران شبکه حقانی نیز خود را تابع رهبر طالبان دانسته‌اند. (خبرگزاری آنا)

[6] رئیس جمهور سابق افغانستان (۲۹ سپتامبر ۲۰۱۴ – ۱۵ اوت ۲۰۲۱)، که در بحبوحه تصرف افغانستان توسط طالبان کشور را ترک کرد.

[7] اشاره به حمله ایالات متحده آمریکا و ناتو به خاک افغانستان بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 است. آمریکا به دشمنی با گروه القاعده به خاک افغانستان که در آن زمان تحت حکومت طالبان و ملا محمد عمر بود، حمله کرد. در اثر این حمله حکومت امارت اسلامی (طالبان) پایان پذیرفت.

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.