تاریخچه اجتهاد در معارف

از جمله مصاحبه و گفتگو های تخصصی مرکز آموزش تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم، در موضوع اجتهاد در معارف، گفتگوئی است که با استاد علوم عقلی حوزه علمیه قم، استاد شیخ حسن معلمی سلمه الله تعالی برگزار شده است.

تاریخچه اجتهاد در معارف

استاد معلمی در این گفتگو به تبیین تفاوت بین فقهیات و معارف پرداخته گفت: در اسلام و دین اعتقادات و اخلاقیات و احکام داریم. اگر این تقسیم از دین را در نظر بگیریم اجتهاد در معارف یعنی اجتهاد در اعتقادات و اخلاقیات. صدها سال است که اجتهاد در فقهیات برقرار است اما درباره معارف بابی برای آن باز نشده است مثلاً این‌گونه نشده است که ما درس خارج اعتقادات داشته باشیم، درس خارج اخلاقیات داشته باشیم، درس خارج منطق داشته باشیم. گرچه هرکسی به‌طور ضمنی واردشده است مثل علامه طباطبایی شهید مطهری و حضرت امام و شیخ مفید، شیخ صدوق و علامه حلی. بزرگان ما مثل علامه حلی و محقق طوسی در کلام، بزرگان ما مثل ملاصدرا در تفسیر و شرح اصول کافی، امام در تفسیر قرآن و همچنین تفسیر علامه طباطبائی یا کتاب‌های اخلاقی مانند معراج السعاده یک نوع اجتهاد در معارف است.

حجة الاسلام معلمی در پاسخ به این پرسش که «آیا به نظر حضرت‌عالی اجتهاد در معارف قبلاً هم بوده است و چیز جدیدی نیست؟» گفت: نه خیر اصل اجتهاد بوده اما برجسته نبوده است.

وی با بیان اینکه مثلا اصالت وجود در زمان شیخ الرئیس به صورت یک مساله نبوده ولی به طور ناخودآگاه بوده است، اجتهاد در معارف را هم همینگونه دانسته افزود: اجتهاد در معارف هم همین‌طور است؛ بالاخره مجتهدین در طول تاریخ در معارف کارکرده‌اند و حرف زده‌اند، اما اینکه بیایند بابی باز بکنند؛ و بعد درس خارجی برایش بگذارند، و بعد همچنان که اصول فقه اصغر داریم، اصول فقه اکبری برایش تشکیل بدهند این را نداشتیم.

این استاد علوم عقلی و معارف با اشاره به اوضاع امروز افزود: البته معاونت حوزه علمیه قسمت پژوهش، کاری را شروع کرده است که در حوزه، دروس خارج عرفان و خارج فلسفه و خارج منطق و اخلاق… نیز برگزار می شود.این کارها خیلی ارزشمند است. وقتی شما بخواهید اجتهاد بکنید، باید درس خارج داشته باشید.

استاد در ادامه گفت: به نظر من تفاوت تفسیر المیزان با تفاسیر دیگر در این است که در حوزه اعتقادات خیلی جاها مشکل را حل کرده است. شهید مطهری می‌گوید: “مسئله‌ای نبود در مسائل معرفت دینی اعتقادی که تحقیق بکنم و اصلش در المیزان نباشد.”

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان و بحث‌های سیاسی و حکومتی حضرت امام رحمت الله علیه و حتی در اخلاقیات (درس‌های اخلاقی امام) تأثیر زیادی در اجتهاد در معارف داشت. کارهای آقای جوادی، آقای مطهری و آقای مصباح و کتاب‌های این سه بزرگوار، بدرد اجتهاد در اعتقادات و معارف می‌خورد تا احکام. به نظر من کار شهید مطهری یا آقای مصباح و آقای جوادی و آقای سبحانی اجتهاد در معارف است چون آن‌ها مجتهدند و قدرتش را هم دارند؛ ولو بدون نام و نشان، اما در معارف کار اجتهادی کردند و مطالب آن‌ها اجتهاد در معارف بود. لذا حتی در بخش‌های غیر اصلی اعتقادات و در فروعش، افراد می‌توانند از آن‌ها تقلید بکند.

ایشان فضای کنونی عالم تشیع را نسبت به اجتهاد در معارف این گونه توصیف کرد: خیلی عقبیم و خیلی دیر به این فکر افتادیم؛ اصلاً حوزه‌های عملیه ما دیر به فکر افتادند. ای‌کاش با شروع اجتهاد در احکام، اجتهاد  در اخلاق و معارف هم پیدا می‌شد و درس خارج برایش می‌گذاشتند. الآن ما کتاب‌های فقهی و اصولی بسیار زیاد داریم. به قول آقای جوادی که می‌گفت: “چطور برای یک روایت «لا تنقض الیقین بالشک»  این‌قدر وقت طلبه را می‌گیرید؛ یک روایت توحید صدوق شده این‌قدر درباره‌اش بحث شود؟

ولی هر جا جلوی ضرر را بگیری نفع است. از برکات انقلاب و حضرت امام رضوان‌الله تعالی علیه همین رویکردی است که به معارف دین پیداشده و این‌همه کتاب‌های خوب در بخش معارف نوشته‌شده است. این از برکات انقلاب است منتها این‌قدر ما عقبیم و کم کار کرده‌ایم که هرچقدر هم کار بشود، کم است.

گستره معارف

استاد حسن معلمی در تبیین گستره معارف افزود: معارف را اگر به معنای وسیع بگیریم، شاید اعم از اعتقادات و اخلاقیات باشد، و مباحثی مانند مسائل تاریخی قرآن را نیز در بر بگیرد؛ اما اگر معارف را فقط به معنی اعتقادات لحاظ کنیم، همه علوم انسانی، معارف شمارده می شوند؛ روان‌شناسی اسلامی، جامعه‌شناسی دینی اسلامی، اقتصاد اسلامی، نظام اقتصادی اسلامی و … همه این‌ها اجتهاد می‌خواهد.

توحید، محور مباحث معارف

این استاد حوزه های علمیه محور مباحث معارفی را اعتقادات دانسته و افزود: در اعتقادات توحید محور است و کل معارف باید حول توحید بچرخد یعنی نهایت و مبدأ و مقصد باید توحید باشد چه در روانشناسی، چه در جامعه‌شناسی‌ و یا اقتصاد.

روش گفتگو در باب معارف

هر امری را که می‌خواهیم به دین نسبت بدهیم، یا باید آن امر بر اساس تقلید به دین منتسب شود یا با اجتهاد! مثلاً توکل در دین چیست؟ یا باید بگویید شهید مطهری یا آقای مصباح یا علامه طباطبایی یا آقای جوادی این‌گونه فرموده‌اند یا اینکه خودتان بروید تحقیق بکنید؛ روایات و آیات را ببینید و بگویید توکلی که دین به آن معتقد است این شاخصه‌ها را دارد. لذا با 4 تا روایت نمی‌شود گفت نظر اسلام در روانشناسی یا تربیت کودک این است. شخصی یک روایت می‌خواند و هزاران نتیجه از آن می‌گیرد درحالی‌که مجتهد نیست و به کسی هم استناد نمی‌دهد. صرف اینکه کسی در عرفان قوی باشد، دلیل نمی‌شود که مجتهد فهم مباحث عرفانی از قرآن و روایات است چون آن سازوکار خودش را دارد.

اگر شهید مطهری کتاب اخلاقی می‌نویسد؛ اخلاق دینی و اخلاق اسلامی، قطعاً مجتهدانه می‌گوید چون قدرت و توان آن را دارد. علامه و آقای جوادی بخواهند بنویسند، مجتهدانه می‌نویسند. امام خمینی اگر درس اخلاق می‌دهد واقعاً اجتهادی درس می‌دهد.

البته ضروریات و بدیهیات دین  اجتهاد نمی‌خواهد مثلاً توحید و اینکه خدا یکی است مسلم است، «قل هو الله احد»  اینکه خدا یکی است و بی‌نیاز است و زاییده نشده؛ خیلی روشن است و اجتهاد نمی‌خواهد. اما اینکه حقیقت صمدیت به چه معناست؟ وحدت الهی به چه معناست؟ آیا وحدتی است که عرفا می‌گویند یا وحدتی است که فلاسفه میگویند؛ اینجا اجتهاد می‌خواهد.

جایگاه اخلاق در معارف

استاد معلمی در تبیین جایگاه اخلاق در معارف گفت: اخلاقیات همه در ظرف واقع هستند، اما نوع هستی‌شان فرق می‌کند. حتی اگر مقداری دقیق‌تر شویم و بپذیریم که فقه هم مبتنی بر مصالح و مفاسد است؛ شاید قائل به دو حیثیت دستوری و حیث واقعی و نفس‌الامری در احکام شویم. احکام را خدای بزرگ و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم دستور داده‌اند و ما وظیفه‌داریم انجام دهیم؛ از این حیث می‌شوند امر و دستور. اما از آن حیث که چرا نماز بخوانیم؟ تا اطمینان قلب پیدا بکنیم. واقعیت این است که بین نماز و اطمینان نفس یک ضرورت بالقیاس وجود دارد و آن ضرورت باعث شده تا این «باید» انشاء شود، یعنی احکام و اوامر و نواهی حیث واقعی‌ دارند.

لزوم اجتهاد در معارف

استاد معلمی در باره لزوم اجتهاد در معارف به دو جهت اشاره کردند: اولاً اینکه همان کاری که بزرگان در گذشته به نوعی در باب اجتهاد در معارف انجام داده اند، به نظر من چون ناخودآگاه بوده ناقص است؛ یعنی اگر علامه طباطبائی با مسئله اجتهاد در معارف، برجسته‌تر برخورد می‌کرد، به این معنی که حالت درس خارجی و حالت اجتهادی آگاهانه و با آن سازوکارهایش در بین بود، شاید نتایجی دقیق‌تر حاصل می شد.

ثانیاً ما می‌خواهیم این کار را گسترش داده و آموزش بدهیم. با برجسته شدن اجتهاد برای علامه طباطبایی بعدی قطعاً برداشتش او از معارف دقیق‌تر خواهد بود.

اصول فقه معارف، اصول فقه اکبر

وی افزود: قطعاً بخش‌های زیادی از اصول فقه احکام ما بدرد اصول فقه اکبر یعنی اصول معارف می‌خورد مثلاً بحث حجیت خبر واحد، ظاهر قرآن، خبر متواتر، بحث قطع، بحث تعارض ادله و … . ولی اصول عملیه در اجتهاد در اعتقادات کارآیی ندارد. همچنین لازم است فصولی را به این اصول فعلی برای استنباط معارف و اخلاقیات اضافه کنیم مثلاً “روش‌های تفسیری”.

در احکام، ملاک قطع به واقع نیست بلکه قطع به حجیت است و نه به محتوا. در اعتقادات هم تقلید جایز است منتها در فروع اعتقادات و نه در اصول اعتقادات. باید مردم در اصول اعتقادات حداقل یک استدلال و یک بیانی داشته باشند.

حجت الاسلام معلمی با اشاره به برخی متون دینی که در مورد عقاید به دفع ضرر محتمل تکیه شده است، گفت: در اعتقادات درب ظن و گمان را نباید بست، حتی آیات قرآن می‌گویند: « یظنون ملاقوا ربهم…» . چرا ظن را به‌یقین معنا می‌کنید؟ همان ظن باشد چه عیبی دارد؟ یعنی هرکسی با ظن به ملاقات رب وارد دین اسلام شود و کم‌کم به‌یقین برسد.

آقای معلمی گفتند: پس ما قطعاً راهکارها و روش‌ها و اصولی و نظام‌هایی را باید تشکیل بدهیم و بر اساس آن کل دین را یک دینِ هماهنگ و منسجم بکنیم؛ آن‌وقت تأثیر خیلی زیادی در فتاوا خواهد داشت.

اسلامی سازی علوم انسانی و نسبتش با اجتهاد در معارف

این استاد حوزه علمیه قم، در پاسخ به این سوال که آیا به نظر جناب‌عالی تشکیل و رفتن به سمت علوم انسانی اسلامی مستلزم اجتهاد در معارف است؟ گفت: بله واجب است. رفتن به سمت علوم انسانی اسلامی واجب است و ما خیلی دیر داریم دنبال این چیزها می‌رویم. ما روانشناسی اسلامی می‌خواهیم، جامعه‌شناسی اسلامی می‌خواهیم، و … .

ایشان با تمایز قائل شدن بین عرفان و فلسفه افزود: واقعاً عرفان برای فهم معارف بلند قرآن خوب است اما برای استدلال نه! ولی فلسفه چرا! واقعاً بخش‌های زیادی از فلسفه ممکن است در اجتهاد در معارف بکار آید. یک‌بخشی مثل ماهیات، جاهایی از فلسفه مثل قوه و فعل و البته حرکت جوهری. پس بخش‌هایی از فلسفه هست که اگر کسی آن‌ها را نخوانده باشد و وارد آیات و روایات بشود، ممکن است آن برداشتی که فیلسوف می‌کند به ذهنش نرسد.

البته فیلسوف و عارف، باید مراقب باشد بر قرآن و روایات امری را تحمیل نکنند.

رجال معارف

استاد درباره تفاوت رجال حاضر و رجالی که در آن به موضوع غلو، نگاهی دوباره باید شود، گفت: باید دید اصلاً ملاک غلو چیست؟ چون خبر واحد را اکثراً حجت نمی‌دانند. پس باید راهکاری برای این مسئله بدهند که در آنجا که ما جز خبر واحد چیزی نداریم؛ چه کنیم؟ آنجا با ظن و احتمال می‌توانیم وارد بشویم یا نه؛ چکار کنیم؟

انتهای پیام/