اشراق به مثابه یک مکتب فلسفی اسلامی

چیزی که مورد مناقشه و تردید نیست، این است که حکیم شهید، شیخ شهاب الدین یحی بن حبش سهروردی، فیلسوفی فرزانه و در تراز خواجه طوسی، میر داماد، فخر رازی و…  چه بسا فراتر از آنها باشد. سخن در مطلبی است که سرّ کم پرداختن به مکتب اشراق سهروردی نیز گویی همین است. آورده های جدید مکتب سهروردی آیا به راستی آن را در حد یک مکتب نو در تراز مشای بوعلی و متعالیه صدرا قرار می دهد، همانگونه مشهور و آنچه نقل افواه گشته آن را مکتبی مستقل می داند؟ آیا صرفا قالب نو دارد و یا اینکه بنیانی نو است، همانگونه که از حکیم الهی قمشه ای نقل شده است و یا ابن کمونه گفته است؟

توجه به این مطلب ضروری است که ما جنبه حکمی این مکاتب را مد نظر داریم. زیرا می خواهیم بنیان نو حکمی بودن آن را عیار زنیم. و الا چه بسا از جنبه های دیگر مکاتب و مدارس گوناگون تری در فلسفه اسلامی می توان یافت.

به نظر می رسد برای پاسخ به این پرسش می توان ابتدا آنچه بوعلی (یا فارابی) و صدرا را و تفکرات این دو تن را مکتب مستقل کرده بررسی کنیم. سپس به بررسی این ویژگی ها در نظام حکمت اشراقی کما و احیانا کیفا بپردازیم. آنگاه هنگامه قضاوت خواهد بود.

فارغ از این روند، به طور اجمال می توان به مزایایی که مکتب سهروردی را به رتبه «ثالث ثلاثة» مکاتب فلسفه اسلامی می رساند اشاره کرد. آنچه پیش روست تلخیصی از پاسخ استاد یزدان پناه در کتاب حکمت اشراق به این پرسش است[1]:

  • ایجاد پویایی در فلسفه:

شیخ اشراق در زمانی که هر اندیشه ورزی اگر مخالف فلسفه نبود، لا جرم مشائی بود، به مخالفت با فلسفه مشاء پرداخت، لکن نه به مثابه مخالفت با فلسفه، بلکه به عنوان یک مکتب فلسفی خاص.

  • نجات فلسفه از بحران:

سهروردی به فلسفه معتقد بود، و هنگامی که با فلسفه مشاء به مخالفت می پرداخت، فلسفه را که در آن زمان، زیر انتقادات سخت بود، نفی نمی کرد. اگر فلسفه مشاء در این کارزار شکست می خورد، فلسفه حتما به حاشیه کشیده می شد. لازم بود تحولی در فلسفه ایجاد شود تا بتواند به اعتراض منتقدان پاسخ گوید، و به این ترتیب امکان دوباره روی آوردن به فلسفه ورزی فراهم شود. پس می توان اصل حیات دوباره فلسفه اسلامی را مدیون شیخ اشراق دانست.

  • احیای لایه های پنهان فلسفه مشاء

حکمت شیخ الرئیس، ابن سینا، رگه های اشراقی داشت. این رگه ها در آثار لوکری و بهمنیار، کم رنگ و بی رنگ گشت و تنها به جنبه استدلالی خشک بسنده شد. اتفاقی که شاید می توانست چراغ فلسفه را در تمدن اسلامی برای همیشه خاموش می کرد. لکن شیخ اشراق راه و روش شیخ الرئیس را برای تاسیس یک فلسفه اسلامی مستقل، که به ویژه در نمط های پایانی اشارات و شاید حکمت مشرقیه، ظهور پیدا می کرد، احیا کرد و ادامه داد. سخن سابق الذکر از ابن کمونه در قرن هفتم که شیخ اشراق را تابع ابن سینا می داند، در این فضا نیز قابل بررسی است.

  • غنی سازی فلسفه

هر فیلسوف در پی غنی کردن فلسفه است، لکن شیخ اشراق در این تلاش خصوصیاتی دارد. شیخ اشراق، نگاهی وسیع به تراث بشری اعم از هندی، چینی، ایرانی، یونانی، بابلی و … . داشت و بر خلاف شیخ الرئیس، افلاطون را از ارسطو فراتر می دانست. عنایت ویژه او به حکمت فُرس خود نکته ای مهم است. سهروردی به قدما نگاه نو داشت، از میراث پیشینیان استفاده برد و همچنین اندیشه آنان را بازسازی کرد.

  • نزدیک سازی فلسفه به عرفان

سهروردی حکمت را بدون عرفان علیل و ناقص می داند. این دیدگاه در آینده، مرد بزرگی مانند صدرا را به تمدن اسلامی تقدیم کرد. این بسیار مهم است که پس از سهروردی نحله غالب فلسفی اشراقی است. این تمایل اشراقی را در خواجه، دوانی و میرداماد می توان دید.

  • طرح مباحث تاثیر گذار و جدید

شیخ اشراق بحث های نو و حتی کلیدی را فراروی حکمت قرار داد. مباحث مانند عالم مثال منفصل؛ علم حضوری؛ تقریری دیگر از علم واجب تعالی؛ احیای مبحث مُثُل.

  • ارائه یک نظام منسجم

هر چند در نظام شیخ اشراق هم خلل هایی هست که امتیاز یک نظام کاملا مسنجم و سازوار را از او می گیرد؛ لکن در مقایسه با نظام فلسفی مشائی تفاوتی مهم در بین است. نظام مشائی  گرچه دغدغه فلسفی دارد، لکن دغدغه ارائه یک نظام فکری را ندارد. لکن شیخ اشراق یک نظام پیوسته و منطقی را به نام نظام نور و ظلمت تا پایان مباحث خود (حتی طبیعیات) حفظ می کند

  • جعل اصطلاحات

با وجود برخی از اصطلاح سازی های قابل نقد در نظام حکمت اشراقی، در مجموع این اصطلاح گزینی ها بسیار مفید بوده است؛ اتفاقی که برای عرضه نظام فکری جدید لازم است. جعل اصطلاح در واقع به ثبت رساندن یک تلاش و تکاپوی فکری است.

  • حرکت نو در منطق

شاید تحقیقات شیخ اشراق در منطق ضعیف از کار درآمده باشد، ولی ابدعات مفیدی نیز ارائه داده است. شناسایی برخی مغالطات و یا تحلیل فنی بدیهیات شش گانه، از ثمرات ارزشمند مباحث منطقی اوست.


[1] یزدان پناه، سید یدالله، حکمت اشراق، ج2، ص 493-506

انتهای پیام/

همچنین ببینید:

پاسخ