اجتهاد در معارف از چیستی تا جواز شرعی

مرکز آموزش تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم در راستای وظایف ترویجی و تحقیقی، سلسله مصاحبه هایی با موضوع اجتهاد در معارف را در دستور کار خود قرار داده است.

در همین راستا گفتگوئی با استاد علوم عقلی در حوزه علمیه قم و نگارنده کتاب «قواعد عقلی در قلمرو روایات» حجة الاسلام و المسلمین جواد خرمیان درباره مبحث اجتهاد در معارف انجام شد.

معارف یعنی چه؟

استاد خرمیان در این گفتگو با اشاره به معنی «معارف» در لغت و اختصاص اصطلاح آن به بحثهای توحیدی گفت:گاهی اصطلاح معارف، از دایره الهیات است توسعه پیدا میکند و در بحثهای اخلاقی، مَعاد، نبوت و امامت هم به کار گرفته می شود. مثلاً در بعض روایات، در مبحث فطرت یا مبحث آفرینش، به مخلوق، بما هو مخلوق توجه نمیشود بلکه از آن رو که مخلوق، خلق الله است مورد بررسی قرار می گیرد.بحث  از مَعاد هم همینطور است، چون مَعاد شعبه ای از فاعلیت حضرت حق و از مباحث توحیدی به حساب می آید.

استاد خرمیان همچنین افزود: اگر اخلاق را از این زاویه ببینیم که انسان موجودی است که میخواهد خلیفه الله باشد، باید متصف به صفات حق بشود، داخل در این اصطلاح می شود. در این صورت، اخلاق را فقط تصحیح کننده رفتار فردی و اجتماعی معنا نمی کنیم.

منتها ما وقتی الآن میگوییم معارف و اجتهاد در معارف مقداری دایره این اصطلاح را ضیقتر میکنیم.

اجتهاد چیست؟

این استاد فلسفه در تبیین تعبیر اجتهاد در معارف، به توضیح واژه اجتهاد در فقه پرداخته افزود:هنگامی که فقیه با مسئله ای برخورد کند و بتواند با کمک حجت های شرعی، استنباط کند که حکم این مسئله چیست؛ این میشود اجتهاد در فقه.

حال ما مجموعه ای از روایات و آیاتی از قرآن کریم داریم که از توحید، انسانشناسی، صفات خدا، قدرت خدا، کلام خدا، اراده خدا، مشیت و…بحث کرده اند.در اجتهاد در معارف باید این مجموعه از آیات و روایات را بررسی کنیم.

آیا ما اجازه اجتهاد در معارف را داریم؟

نویسنده کتاب قواعد عقلی در قلمرو روایات در ادامه با بیان این پرسش که آیا ما مجاز به اجتهاد در معارف هستیم، پس از بیان روش استنباط در اجتهاد فقهی و مشابه دانستن آن در مبحث عقاید، به پاسخ این سوال پرداخت: البته برای اجتهاد در معارف احتیاج به مجوز داریم. فقیه مجوز دارد؛ اینکه حضرت فرمودند: «علینا القاء الاصول و علیکم التفریع» یا سیره خود ائمه دلیل بر جواز اجتهاد فقیه است. حضرت به ابان بن تغلب میفرمایند: «من دوست دارم تو در مسجد مدینه بنشینی و برای مردم فتوا بدهی.» اما حال آیا در بحث اعتقادی چنین مجوزی داریم؟

حجة الاسلام خرمیان در پاسخ به این سوال افزود: در بحث اعتقادات هم همینطور است. آیا در روایت یونس بن عبدالرحمن که در آن روایت امام رضا می فرمایند از یونس «معالم دین» را بگیر، معالم دین فقط طهارت و نجاست است؟ روشن است که معالم دین صرف فقه فرعیات نیست، آیا تعبیر «مأمون فی الدنیا یا للدنیا و الاخرة» که حضرت در مورد زکریا بن آدم به عنوان کسی که معالم دین را می شود از او گرفت، می فرمایند، منحصر در طهارت و نجاست است؟ طهارت و نجاست چه ربطی به آخرت دارد!؟ پس معلوم میشود معارف و معالم دین در اینجا شامل بحث اعتقادی میشود، کما اینکه چنین سیره ای وجود داشته است؛ همین قمیها در بحثهای اعتقادی چقدر کتاب و مناظره و درگیری داشتند مثلاً بحث امامت که یکی از مباحث کلامی و عقلی یا به تعبیری فلسفی است. قمی ها دسترسی به امام معصوم ندارند ولی احمد بن محمد بن عیسی شیخ القمیین هم در فقه هم در اعتقادیات فتوا می داده است.

وی در ادامه بر مدعای خویش از کافی استشهاد می کند که: چرا کلینی اصول کافی را با بحثهای معارفی شروع میکند و از فقه شروع نمیکند؟ کلینی کافی را از عقل و جهل شروع میکند، بعد توحید بعد کتاب الحجة که اینها بحثهای اعتقادی هستند.

پس معلوم میشود مباحث اعتقادی سرآغاز و پیش شقراول بحثها بوده و امثال کلینی که نزدیک به دوران عصر غیبت هستند و همچنین در زمان ائمه اطهار سلام الله علیهم مسائل اعتقادی موردبحث بوده و سؤال میشدند. بنابراین به اینها اجازه اجتهاد در اعتقادیات را هم داده بودند.

تفاوت اجتهاد در معارف و اجتهاد در فقه چیست؟

استاد خرمیان در ادامه در تبیین تفاوت این دو حوزه اجتهاد با اشاره به تفاوت اساسی مکانیسم فکری فقیه و مجتهد معارف گفت: تفاوت اساسی این است که ما در بحثهای اعتقادی نیازمند یقین هستیم و این یقین هم یقینی است که فراتر از بحث حجیت ظن و امضا شارع است. فقیه همان ظن معتبر برایش کافی است و این ظن معتبر در ساحت اجتهاد در معارف کافی نیست. در اینجا باید از پرتو عقل به یقین رسید چون در بحث اعتقادیات نمیتوانیم تقلید بکنیم.

برای فقیه، ظاهر روایت کفایت میکند. ما نیز در اجتهاد در معارف همین کار را میکنیم؛ ولی مرحله ای دیگر نیز هست. و آن عقل ورزی در روایات و آیات معارفی است.

تفاوت اساسی استفاده از عقل در فقه و معارف

حجة الاسلام خرمیان مرحله بعد را چنین شرح داد: آن چیزی که به عنوان مواد اولیه در اختیار فقیه قرار دارد، ظاهر روایات است و فقیه ظاهر روایات را بحث و بررسی میکند و همان ظاهر روایت برایش حجت است چون ظن معتبر است، اما وقتی یک روایت اعتقادی به دست یک فقیه محقق می افتد، در بحث اعتقادات ظن معتبر نیست و برایش کفایت نمیکند ولو متواتر باشد”.

ایشان با مثالی به تبیین جایگاه عقل در اجتهاد معارف می پردازند: بعضی از اهل عامه می گویند: یدالله یعنی دست خدا؛  خداوند یک دست خیلی بزرگ و طولانی دارد اما همینطور شبیه دست ما! انگشت دارد، ناخن دارد، مو دارد. این تجسیم محض است. بعد هم میگویند: ظاهر قرآن همین است و ماییم و ظاهر قرآن؛ عقل هیچکاره است. ما میگوییم: اینطور نیست «عقل حجة باطنه». این حجت چگونه حجتی است؟

آیه شریفه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» را باید با عقل بفهمیم. یا اینکه حضرت میفرماید: «سبحانک ملات کل شیء و باینت کل شیء» یا «داخل فی الاشیاء لا بالممازجة خارج عن الاشیاء لا بالمباینة». این آیات و روایات را باید با عقل فهمید.

حجة الاسلام خرمیان بر این موضوع شاهدی روایی می آورد: یکی از شواهد ما بر این مطلب بحث امام رضا علیه السلام با عمران صابی است. حضرت در بحث از علم خدا میفرماید:﴿ان الله تعالی عالم لا بالذهن و الضمیر﴾ خدا عالم است اما نه با ذهن و ضمیر که مثل ما مغز و اعصاب و دستگاه ادراکی و فکر داشته باشد. بعد در ادامه حضرت میفرمایند: «یا عمران فاعقل ذلک و ابن علیه ما علمت سواه».

بحثهای اعتقادی حجیت ویژه ای دارد والا فقیه هم نیاز به عقل دارد. در فقه نیز عقل حجت است منتها عقل در مبانی حجت است نه در استنباط احکام فرعی جزئی.

پس اجتهاد در اعتقادیات به این معناست که شما روایات عقلی و آیات قرآن را محط نظر قرار میدهید و با معیار عقل مطالعه کنید. البته این عقل هم نه عقل مشوب به خیال و وهم؛ بلکه این عقل ناب و عقل معیار است.

عقل معیار

ایشان در بیان علائم عقل معیار گفت: یکی از علائمی که میتوانیم برای این عقل معیار به حساب آوریم، عدم تناقض در داده های آن است. دومین علامت عدم تناقض با آراء دیگر عقلاست. سومین علامت عدم تناقض با خود وحی است که این از همه مهمتر است. این دریافت عقلی نباید با حقیقت وحی مناقض باشد.

انتهای پیام/

عکس: احمد اصغر زاده

پاسخ