يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرً‌ا كَثِيرً‌ا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ‌ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ <<>> (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند. سوره بقره﴿٢٦٩﴾
   جمعه ٢٦ آبان ١٣٩٦
صفحه اصلی > معاونت آموزش > معرفی کتب و سیرهای مطالعاتی  > معرفی برخی کتب ارزشمند فلسفی 
اخبار > رسالة الولایة


شاهکار علامه طباطبایی
رسالة الولایة
یکی از آثار نفیس و کم نظیر علامه طباطبائی رسالة الولایة است که در عین اختصار و ایجاز مطالب محوری را مطرح ساخته و از رازهای نهفته دین پرده برداشته است.
نسخه چاپي   شاهکار علامه طباطبایی  ارسال به دوست
کد مطلب: ٣٨٨٨٨٥
گروه مطلب: معرفی برخی کتب ارزشمند فلسفی
تاریخ انتشار: 1395/11/26
ساعت: ٢٠:٤٥
تعداد بازدید: 383

شاهکار علامه طباطبایی

یکی از آثار نفیس و کم نظیر علامه طباطبائی رسالة  الولایة است که در عین اختصار و ایجاز مطالب محوری را مطرح ساخته و از رازهای نهفته دین پرده برداشته است.

این رساله ارزنده شاهکار علامه طباطبائی است ؛ 

چنانکه آیت اللَّه جوادی آملی آن را (بهترین) ایشان دانسته و آیت اللَّه حسن زاده_آملی فرمود: ( مادبه ای آسمانی آراسته برای نفوس مستعده به نور ولایت است).

مولف در این رساله از ( ولایة اللَّه) و ( ولی اللَّه) شدن گفته است و کمالی حقیقی انسان را در سایه پذیرش ولایت الهی امکان پذیر دانسته؛ یعنی انسان در ذات خدا فانی و در بقاء شود و چنین کسی لایق عنوان (ولی الله)می گردد.

اما چه مراحلی را باید سپری نماید تا به آن ( فنای ذاتی) برسد و ولی اللَّه به شمار آید؟

علامه طباطبایی در پنج فصل طریق و اصول به آن مقام رفیع را بیان فرموده است.

شایان ذکر است که از علل پر جاذبه و دلنشین بودن این رساله، این است که خود مولف این مراحل را طی کرده و در واقع حالات تو مشاهدات خود را به عنوان یک (سفره نامه عرفانی) گزارش نموده است.

مولف محترم در فصول اول برای ظاهر دین باطنی را اثبات کرده و دلائل عقلی و نقلی را در این خصوص به کار گرفته است و تاکید نموده که در دو منابع اصیل قرآن و سنت، معارف و رازها و علوم سری نهفته است که از دسترس ما مخفی مانده و کسی جز خداوند متعال یا شخصی که خدا بخواهد و بپسندد، دیگری از آن مطالب اسرارآمیز اطلاعی ندارد و کتاب الهی سرشار از چنین مطالبی است و بهترین موید برای این مسأله، وجود اصحاب اسرار برای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و ائمه اطهار علیه السلام است که بعضی از مسائل را فقط در اختیار آنها قرار می دادند؛

چنانکه امام صادق علیه السلام احادیثی را برای جابر بیان کردند و آن گاه فرمود: (اگر این احادیث را بر ملا سازی، پس لغت خدا و ملائکه و همه مردم بر تو باد!).

در فصل دوم برای روشن شدن کیفیت و نوع اسرار و حقایق دین به بیان ارتباط عالم ماده و عالم مثال و عالم عقل با یکدیگر پرداخته و خصوصیات هر یک از آن عوالم را به اختصار آورده است
و چگونگی رهایی انسان از عوالم ماده و توجه به ماورای ماده را بیان فرمود است و اینکه چه عوالمی را پشت سر گذاشته و چه عوالمی را در پیش رو دارد.

در فصول سوم راهیابی به باطن عالم و اسرار غیب و ارتباط با ماوراءالطبیعه را برای همگان امکان پذیر دانسته آن را منحصر به انبیاء الهی نساخته است
و تاکید کرده که انسان می تواند با انقطاع از دنیا به اسرار عالم و باطن این نشئه ماده راه باید و آن را مشاهده کند حتی در همین نشئه برای اولیاءالله لقاءالله امکان پذیر است و آیات و روایات روئیت در این خصوص بهترین گواه می باشد.

در فصل چهارم طریق وصول و دستیابی به شهود حقایق ولقاء اللَّه را بیان فرمود و یگانه طریق آن را، طریق معرفت نفس دانسته که موجب پیدایش معرفت حقیقی می گردد و سالک در سایه آن به فنای ذاتی دست می یابد و توجه ذاتی را با تمام وجود احساس می کند.

مولف ۲۲ حدیث از امام علی علیه السلام درباره معرفت نفس و اهمیت آن ذکر کرده است.

در همین فصل است که علامه طباطبائی پس از اقامه برهان عقلی می فرماید: ( این برهان از مواهب الهی است که مخصوص به این رساله می باشد و جای دیگری مطرح نشده است و خدا را بر این عنایت سپاسگزارم. )

در فصل پنجم که آخرین فصل کتاب است، مولف محترم تصریح می کند که این فصل توضیح گونه ای است برای مطالب فصل دوم وبا استفاده از آیات قرآنی اثبات می کند که از خصوصیات و مقامات اولیاء کسی جز پروردگارشان آگاه نیست و بر آن احاطه ای ندارد و این افتخار برای آن بس است که ولایت امر اولیاء اللَّه را خداوند به عهده گرفته و مربی و بشارتگران نیز خداوند سبحان است و هو الوا الحمید  و انسان در این مرحله از ( اعتماد به نفس) می رهد و فقط ( اعتماد به خدا) در او جلوه می نماید.

برای آشنایی هرچه بیشتر بار رساله ارزنده الولایة و اهمیت آن، فرمایشات آیت اللَّه جوادی آملی را در اینجا می آورم:
ایشان بیش از هر چیز به مسأله ولایت اهمیت می دادند. معنای ولایت آن است که انسان به جایی برسد که عالم و آدم را تحت تدبیر خدای سبحان ببیند ولا غیر. انسانی که از خود فانی است، تحت ولایت خداست، انسانی که از خود استقلال و اختیار و اراده نشان می دهد، هرگز تحت ولایت خدا نخواهد بود. انسان، هنگامی به مقام ولایت می رسد و از اولیای خاص الهی به شمار می آید که از خود اراده استقلالی نشان ندهد و این متفرع است بر اینکه خود را نبیند؛ لذا نه به خود متکی باشد و نه به دیگران. آنگاه است که می تواند بگوید: ان ولی اللَّه الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین
چنانچه رسول خدا - علیه آلاف التحیه و الثناء - فرموده است این ولایت که انسان در تحت تدبیر خدای سبحان باشد و ذات و صفت و فعل او را خدای سبحان تدبیر کند و لا غیر، مخصوص انبیای الهی نیست،
رسالت و نبوت امر اختصاصی است ؛
اما ولایت امری است عام.
در ولایت برای ابد به روی انسانها گشوده است.
مقام نبوت و همچنین رسالت او مواهب خاصه است که اللَّه علم حیث یجعل رسالته اما راه #تهذیب_نفس که انسان را زیر پوشش ولایت حق ببرد و موجب شود مستقیماً از سرپرستی خدای سبحان مدد بگیرد، به روی همگان باز است...
مشاهده اسرار عالم مخصوص انبیا نیست، دیگران هم می توانند به این مقام برسند ؛
با این تفاوت که انبیا، قویتر و بیشتر می بینند و شاگردان آنها کمتر ؛
ولی این چنین نیست که پی بردن به اسرار غیب منحصراً مخصوص انبیا باشد و دیگران راهی به آن نداشته باشند. چون هیچ نعمتی بهتر از این نیست که انسان در تحت ولایت و سر پرستی خدای سبحان باشد ؛
بنابراین باید راه رسیدن به این نعمت را هم جستجو کرد و قرآن کریم راه را به انسان ها نشان داده است.
مرحوم علامه طباطبایی چون خود همانند بعضی از اساتید خاص خویش سالک این طریقت و راهی این راه بود ؛ لذا توانست سفر نامه ای بنویسد که همان رساله ولایت است.
زندگینامه طوری است که در متن تاریخ می گذرد، سفر نامه آن است که سیر من الخلق الی الحق را بازگو کند و این انسان تا نرفت و راه را از نزدیک نپیمود، توان گویایی ندارد، همچنان که آنها که رفته اند توفیق باز گو کردن برای دیگران، نصیب همه آنها نشد، یا بعضی نخواستند بگویند ؛
ولی مرحوم علامه از تعداد علمای راهی این راه بود که به مقدار اینکه راه را طی کرد توانست برای دیگران باز گو کند، یعنی مشهود را مبرهن کند. آن توانایی در مرحوم علامه بود که حضور را حصول و مشهود را مفهوم و عرفان را برهان کند ؛ به قلم بیاورد و بتواند آنچه را یافت مستدل کند.

(پایان بیان استاد جوادی آملی )


حوزه علمیه قم
صادق حسن زاده

 
قبل از ارائه هرگونه نظر یا سؤال، به این موارد توجه نمایید:
1) مطلب فوق را کاملاً مطالعه و از تکراری نبودن نظر یا سؤال خود اطمینان حاصل فرمایید.
2) از ارائه نظر غیرمرتبط با مطلب فوق، در این بخش خودداری کنید.
3) نظر یا سؤال خود را گویا و مختصر (حداکثر در 4 سطر) بیان نمایید؛ در غیر این صورت، مدیریت سایت، مجاز به ویرایش و اختصار آن خواهد بود.
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج