يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرً‌ا كَثِيرً‌ا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ‌ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ <<>> (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند. سوره بقره﴿٢٦٩﴾
شنبه ٣٠ شهريور ١٣٩٨
صفحه اصلی > مشاهده مطلب 
اخبار > جایگاه تمدن اسلامی و نسبت آن با این تاریخ


اطلاعیه
جایگاه تمدن اسلامی و نسبت آن با این تاریخ
استاد طاهرزاده: معتقدیم در مواجهه با تمدن غربی می¬توانیم از آموزه های خود، یک نوع حضور تاریخی به نام تمدن نوین اسلامی به صحنه بیاوریم
کد مطلب:
٤٠٦٧٧٨
گروه مطلب:
اخبار عام, دوره های برگزارشده
تاریخ انتشار:
1398/02/07
ساعت:
١٢:٠٨
تعداد بازدید:
618

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصر و معین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین.

 

 

آنچه ضرورت این بحث را پیش آورده است این است که ما باید بفهمیم در چه شرایط تاریخی هستیم. کمکی که همه باید با هم داشته باشیم همان است که در روایاتمان تحت عنوان زمان شناسی داریم. اینکه «علی العاقل ان یعرف زمانه»، خوب معلوم است که یک ضرورتی است که این همه تاکید می­شود زمانه خودتان را بشناسید. یعنی در این شرایط بر ما چه می­گذرد که باید نسبت­مان را با آنچه بر ما می­گذرد تصحیح و تدوین کنیم و شکل بدهیم.

یک بحثی است تحت عنوان اینکه بناست ما تمدن نوین اسلامی داشته باشیم. اولا در تمدن ما سه بحث است:

1- ریشه در کجا دارد؟ تا حالا تمدن معنا نداشته است. بلکه یک واژه مدرن است. الان هم که می­شنوید تمدن اسلامی یا تمدن بنی­العباس، ما الان روی آن اسم می­گذاریم. صد سال پیش در هیچ کتابی  واژه­ای با عنوان تمدن بنی­العباس پیدا نمی­کنید. بعدها که بحث تمدن شد این واژ­ها هم به میدان آمد.

2- محتوایش چیست؟ 3- اصلا این تمدن از کجا آمده است؟

یک وقت ریشه معرفتی­اش را بحث می­کنیم، یک وقت از خاستگاه آن می­خواهیم بحث کنیم. اشکالی که یک عده­ای از به اصطلاح متفکران، دانشگاهیان و منورالفکران به ما می­گیرند این است که می­گویند تمدن یک واژه مدرن است:civilization. و این با خودش، خودش را می­آورد. شما اگر بگویید تمدن: اسلامی یا غیر اسلامی، با خودش غرب را می­آورد. میگویند حالا می­خواهید اسمش را بگذارید اسلامی یا نمی­خواهید. همین که روح تمدنی را وسط می­آورید اولا از دین فاصله می­گیرید. می­­گویند دین یک امر قدسی است، تمدن یک امر عرفی است، شما با آوردن تمدن، دین را می­برید.

ثانیا شما این دو تا را می­خواهید جمع کنید که محال است و پارادوکسیکال است. زیرا تمدن، حکومت است، اما دین دلدادگی است. مثال می­زنند به اینکه به یک آخوند بگویند چراغ راهنما در چهار راه مستحب است یا واجب؟ مسخره تان نمی­کنند؟ چراغ راهنما قانون است باید طبق قانون عمل کنیم. اینجا جای دین نیست. می­گویند شما آمدید وسط چهار راه تاریخ مدرن، یک چیزی به نام اسلام می­خواهید بگذارید. پس انتقاد جدی است. آیا ما جواب داریم؟ به هر صورت باید مشخص شود حرف ما در مقابل این انتقاد چیست.

برای پاسخ به این ادعا، می توان گفت که اتفاقا، در این تاریخ معنایی از تمدن را می­توانیم پیدا کنیم و با روشن شدن این مطلب آنگاه می توان راجع به محتوای آن گفتگو کنیم.

محتوای این تمدن به این معنا که در ازای این تاریخ، باید تمدن اسلامی را نشان دهیم، باوجود اهمیت آن،‌ خارج از بحث حاضر است.

خیلی از آموزه­هایی که قبلا داشتید،‌ غیر دین است. قرآن و روایات فرا تاریخی است، با این وجود از این قرآن و روایات در زمان صفویه برداشتی می­شود که نظام دینی صفویه برطبق آن ساخته می شود.

اکنون نیز برای فهم تمدن اسلامی و عملی کردن آن شود، باید مشخص شود که با چه هویت و محتوایی باید این کار انجام شود.

فعلا تمام بحث ما این است که روشن کنیم اتفاقا ما تمدن نوین اسلامی را می­توانیم داشته باشیم.

موارد ذیل لازم به مرور است:

1.      با توجه به اینکه دوران حضور فرا روایت­ها تمام شده و در غرب هیچ فرا روایتی میدان دار افکار نیست و با حضور تکثر در افکار که جنبه universal بودن غرب را به حاشیه برده و می­رود تا نسبت به ادامه تمدنی تمامیت خواه به نام تمدن غربی تجدید نظر شود، می­توان به آینده­ای دیگر که در آن آینده امکان دارد ادامه تمدن غربی نباشد فکر کرد.

مبانی این سخن نه از شرق، بلکه از آن اندیشمندان غرب است.

امروز اندیشمندان دنیا حرفشان این است که دوران فرا روایت، تمدن کلام و تفکر کلام گذشته و امروز، دوران کثرت افکار است. به عنوان مثالی ملموس، زمانی پدر خانواده اگر سخنی می گفت، همه اعضای خانواده می­پذیرفتند، امروز در این تاریخ شما این را ندارید. ادعا نمی کنیم بالکل از بین رفته ولی طبق کلان روایت های دینی و غیر دینی، تاریخ تبدیل شده به تکثر افکار.

به نظر نمی رسد که تکثر افکار، امر بدی باشد؛ چراکه به همان نسبت ملت­ها رشد کردند. بنابراین می­شود با خیلی ها حرف زد و یک تصمیم گرفت. یک زمانی تنها شیخ بهایی منبر می­رفت و همه منتظر بودند که او چه می گوید تا به همان عمل کنند. ایشان مشخص می­کرد همه عمل می­کردند.

این به این معنا نیست که حرف­های بلند از زیر پا رفته است، بلکه به این معنا است که اندیشه­ها در مقابل یک سخن بکار افتاده است. این یک بحث استانداردی است که امروز محافل فکری آن را تا آخر پذیرفتند.

روش ما هم اسکات خصم نیست بلکه یک چشم اندازی را باز می­کند تا سخن، خودش جلو برود. ما گفتیم که «می­رود» تا نسبت به ادامه تمدنی به نام غربی که تمامیت خواه است تجدید نظر شود. آینده­ای که آن آینده امکان اینکه غرب بتواند با آن روحیه تمامیت خواهش ادامه دهد، وجود ندارد.

2.      در بستر تکثر افکار، غرب شناسی ملت­های اصیل برای درک جایگاه خود تا حد زیادی میسر شده و در نتیجه ایران اسلامی و هند و چین امکان آن را یافته­ا­ند تا در تاریخ سیطره تمدن غربی از «ما» سخن بگویند.

شما در جهانی دارید زندگی می­کنید که دنیای مدرن سیطره دارد کم و زیاد. در حوزه کمتر سیطره دارد در دانشگاهها بیشتر، در بعضی خانه ها بیشتر. این تمدن غربی یکی از خصوصیاتش کثرت افکار است.

در دنیای تکثر افکار، ملت­های اصیل امکان «ما» گفتن پیدا کرده­اند. اگر تا دیروز تنها جهان غرب مطرح بود، امروزه ملت هایی که ادعای اصیل بودن دارند مثل چین و هند، هم می­توانند بگویند« ما». تا دیروز بر اساس سیطره فرهنگ غربی، کشوری مثل هند جایی برای مطرح شدن نداشت.

دقت کنید روش من کلامی نیست من نمی­خواهم یکی را بکوبم یکی را نجات دهم، داریم یک فکر را جهانی در میان می­گذاریم. یعنی آنها تا دیروز می­گفتند ما یونیورسال مدرنیته بودیم، امروز ما می­­خواهیم بگوییم «بشر» یونیورسال است.

یک زمانی چین در حدی بود که فقط می­خواست یک جوری مدرن بشود، همین حزب چینی. اما اکنون یک روح چینی داریم که بنا دارد خودش را آزاد کند. چین یک کنفوسیوس دارد یک لائوتسه. کنفوسیوس یک مدیر موفق اخلاقی است، لائوتسه یک فکر و فرهنگ است؛ چین اصیل یعنی لائوتسه. به عنوان مثال: ملی- مذهبی ها یا این تیپ اصلاح طلب، هیچ وقت خودشان را حس نمی­کنند، بلکه خودشان را غربی حس می­کنند مثل ابراهیم یزدی که متأسفانه این اواخر عده­ای به او سجده کردند. حرف آنها این است که ما غربیم که مسلمانیم، ما یک مکتب و تمدنیم که اتفاقا می­توانیم با غرب رفت و برگشت داشته باشیم.

3.      آن«مایی» که در بستر تکثر افکار برای ملت­های اصیل پیش آمده می­تواند تلقی دیگری از جهانی فکر کردن را به میان آورد که نه جهان گذشته آن ملت ها است و نه آنچه فعلا جهان غربی در آن است.

تا دیروز جامعه ایران، ایرانی فکر می­کرد. به قول مرحوم علامه طباطبایی (ره) ایران وحی را می­شناخت، اهل حجاز وحی را نمی­شناختند و بت پرست بودند. ما مزدکی و زرتشتی به معنای آتش پرست نبودیم، بنابراین هر وقت پیامبر گفتند من پیامبر هستم، به قول جبران خلیل جبران پارسیان از آن طرف آبها فهمیدند چه می­گوید.

بنابراین ما نگفتیم که یک فرقه ای از اسلام هستیم. ما می­گوییم اسلام به معنای واقعی­اش هستیم که عبارت است از یک حقیقت قدسی نه یک قراردادی که خلیفه دوم معتقد است. کتاب معنویت شیعه مرحوم علامه طباطبایی (ره)[1] را مطالعه بفرمائید. آنجا علامه سند می­آورد که خلیفه دوم معتقد بوده پیامبر چنین قراری گذاشته است. ما وحی را می­شناختیم و رجوع کردیم و دیدیم آنچه ما می­شناسیم، بهتر و شکوفاترش را این خانواده می­گویند. بنابراین خانواده پیامبر را با وحی پیامبر یافتیم. ما که تا دیروز فقط ایرانیِ شیعه بودیم، یک مرتبه دیدیم که اگر بخواهیم درست فکر کنیم باید با جهان تعامل فکری داشته باشیم. می توان گفت که جریان مشروطه نتیجه این نگاه بود، هرچند که آن طور که لازم بود به پیش نرفت.

 سخن این است :

الان در شرایطی هستیم که می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که شیعه ایرانی هستیم در قبیله و جزیره ایران، یا شیعه ایرانی هستیم که می­توانیم جهانی فکر می­کنیم.

با این حساب چرا لازم باشد که وقتی می­خواهیم جهانی فکر کنیم، فقط مدرن فکر کنیم به معنای مدرنیته و پوزیتیویستی و به معنای نفی عالم قدس. مدرنیته به معنای مردم غرب یا حتی علم غربی نیست، مدرنیته یک تاریخ است تاریخ پشت به کلیسا به بهانه قرون وسطی. این را مدرنیته می­گویند.

4.       همانطور که ما در نهضت مشروطه در مواجهه با جهان مدرن متوجه حضوری خاص در تاریخ خود شدیم و به جهت اداره کشور به نظام پارلمانی فکر کردیم امروز می­توانیم در مواجهه با جهان مدرن ولی در بستر انقلاب اسلامی جهانی را تجربه کنیم که بی بهره از جهان غرب نیست ولی جهان نوینی است که نه تماما خود دیروز و گذشته ماست و نه خود غربی ما.

ما اکنون در بستر انقلاب اسلامی می­توانیم با آنچه که غرب به عنوان روح تمدنی دارد، مواجه شویم و آن را جنس تاریخ بدانیم نه جنس غرب.

به عنوان مثال اول، دینی بودن قرون وسطی امر خوبی بود، ولی قرائت کلیسا و فهم کشیش از کتاب مقدس به تنهایی، یک تحجر بود که فشار بدی روی مردم وارد می­کرد. مردم خواستند از این فشار آزاد شوند تا اینکه به یک نحوه آزادی از این قرائت متحجرانه مرجعیت کلیسا منکشف شدند، که آکویناس در قرن ششم بابش را باز کرده است.

به یک آزادی منکشف شدند، نه آزادی از دین، نه آزادی از فرهنگ انسانی، بلکه آزادی نسبت به اینکه ما هم قدرت تفکر نسبت به دین و نسبت به مناسباتمان داریم. چرا خودمان برای مناسباتمان تصمیم نگیریم، دین یک قسمت هایی را تعیین می­کند و یک قسمت هایی را به عهده خودتان گذاشته است. مثلا امور مباح که در همه ادیان وجود دارد. اما کلیسا اجازه نمی­داد، بشر در یک فشاری قرار گرفت، بعد آزادی به او عطا شد. غرب از بعضی جهات این آزادی را به لیبرالیته منحرف کرد.

در مقابل، انقلاب اسلامی طلوع بازگشت خدا به سوی بشری است که گرفتار سکولاریته شده است، عطای خداست به بشریت. از کجا طلوع کرد؟ از کشور شیعه ایران. برای که طلوع کرد؟ برای همه بشریت.

انقلاب اسلامی طلوعش از ایران بود ولی ایرانی نیست بلکه جان بشر را اشغال کرده است. عین این پدیده، «آزادی» در غرب طلوع کرد و ملل غرب طعم آن را چشیدند و بنای پاسداشت آن را نیز دارند ولی سیاسیون آنها، آزادی را به معنایی که خود می پسندند مصادره کردند. نمونه آن «حقوق بشر» است که با این که ظاهر جذابی دارد ولی از آن بد استفاده می­کنند.

 آزادی جهانی روح جهانی است یک نمونه­اش انقلاب اسلامی است. انقلاب اسلامی در بستر تاریخی که خدا آزادی را به او عطا کرده، ظهور کرده است. حالا آیا ما غربی شده­ایم یا در تاریخی که تاریخ آزادی است به آموزه­های دینی خودمان رجوع کرده ایم؟ و آن آموزه­های دینی را مطابق این تاریخ آورده ایم؟ باید روی آن فکر کنید.

 مثال دوم: تکنیک یک روح است. هایدگر می­گوید که ماهیت تکنیک، روحی است که خدا به بشر داد تا استعدادهای عالم را منکشف کند.[2] لازم به ذکر است که روحیه کشف استعدادهای طبیعت، عطایی است به بشر. به تعبیر روشن تر، فقط ادیسون نیست که بر این انگیزه است، بلکه بشر بر این انگیزه است. ما از این روح تاریخی آنطور که باید استفاده نکردیم. روح تاریخی، انسان را به عقل تکنیکی آگاه می­کند.

در حقیقت روح حاکم بر برخی تفکرات غربی مختص به غرب نیست بلکه به همه بشریت تعلق دارد. بنابراین، می توان گفت که اکنون زمانه این است که با فکر و اندیشه انقلابی نه مقابل غرب بلکه با آن مواجه شویم و این فکر را عرضه کنیم. این عبارت که «در بستر انقلاب اسلامی جهانی را تجربه کنیم که بی­بهره از جهان غرب نیست» ازاین رو قابل توجه است که آزادی و عقل تکنیکی مال بشر است نه مختص یک عده خاص.

آموزه­های دینی ما در گذشته بر اساس این بود که صفویه باشیم تا سنی نباشیم. ما چهارصد سال است که می­خواهیم شیعه­ای باشیم که سنی نباشیم. بیشتر مردم ایران سنی بودند. علمای ما باید دفاع می کردند تا مردم سنی نشوند. اما امروز اوضاع به کلی متفاوت است و جامعه شیعه ایران به حدی قدرت یافته که مثلا در غزه مسلمانان دست بسته نماز می خوانند اما متمایل به شیعه اند. امروز ما از سنی شدن نمی­ترسیم بلکه تلاش می­کنیم جهان را به قرائت شیعه آگاه کنیم.

دیروز ایران بسیار محترم است، نمی­توانیم از شیخ مفید یا ملاصدرا عبور کنیم. اینها را حفظ می کنیم و علاوه بر آن در موقف خودمان نیز می­آوریم. امام در یک نامه­ای به آیت الله سیستانی فرمودند که حوزه های تاریک و نمور برای اداره انقلاب کافی نیست، حال که در این میدان آمدید باید جهانی فکر کنید.

ما آموزه های دینی مان را باید در این تاریخ بیاوریم و در این موقف کار کنیم. باید آینده را بر قله های گذشته نظارت کنیم. به این معنا که گذشته را برداریم و در تاریخ خودمان بیاوریم.

5.       آقای دکتر داوری در اسفند سال 97 سر مقاله ای دارند با عنوان ایران و مسائل و مشکلات. ایشان می­گوید: در این بین سخن خوب دیگری هم به میان آمده است و آن سخن تمدن نوین اسلامی است. برای ساختن این تمدن قائدتا باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد.

ما هم این را قبول داریم. ایشان می­گوید باید دو چیز را جمع کنیم. ایشان می­گوید باید دین و مدرنیته را با هم جمع کرد، اسلامی بودن چرا، چون دین است، تمدن بودن چرا، چون مدرن است.

ما نیز نمی گوییم نگاه تمدنی مدرن نیست بلکه معتقدیم در مواجهه با تمدن غربی می­توانیم از آموزه های خود، یک نوع حضور تاریخی به نام تمدن نوین اسلامی به صحنه بیاوریم.

و با اندیشیدن به طرح آینده لااقل به یاد تجدد آورد که در حال خداحافظی کردن با افق­های باز است. من این جمله را می­پسندم. می­گوید تا دیروز تفکر تجدد می گفت که همه باید متجدد باشند، امروز باید به یادشان بیاوریم که این گونه نیست و چیزی به نام تمدن نوین اسلامی هست که تجدد باید به آن نیز فکر کند، از آن افقی که همه جا را مال خود می­دانست، دیگر خبری نیست.

ولی توجه داشته باشید که بنای نظام الهی و قدسی جز با سه شرط ممکن نیست:

1-    با رسوخ در توحید. با این دین عادتی، شما تمدن ساز نیستید. با این باورهای عادتی، شما نمی­توانید وارد تاریخ جدید شوید.

2-   و آزادی از تعلقات دنیای جدید.

یعنی اگر بگویید که ما می­خواهیم تمدن نوین اسلامی بسازیم ولی ذیل تمدن غربی، این دیگر اسمش تمدن نوین اسلامی نیست. تمدن نوین اسلامی یعنی حداقل در عرض آن تمدن باشد. نمی­گوییم مقابل آن تمدن، ولی چیزی جدای از آن باشد.

3-   و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق.

4-   و در عین آشنایی نزدیک با جهان جدید و آزادی از آن.

گاهی دیده می شود بعضی کتاب های خوبی در نقد اندیشمندان غربی می­نویسند، اما تمام تلاششان بر این است که نظرات آن اندیشمند را نقد کنند. این شیوه خوبی نیست و لازم است که ابتدا نظرات مختلف فهم شود و بعد از نکات مثبت آن استفاده و نکات منفی آن را نقد کرد. باید مثل شهید مطهری (ره) بود که ­فرمودند هر وقت من یک نقدی به اسلام در این روزنامه­های شاه می­بینم شوقم می­گیرد، چرا؟ چون وسیله می­شود که چگونه جواب بدهم. ما شک نداریم که با این قرائت شیعی از قرآن می توان بر طاق عالم ایستاد، پس ترسی از مواجهه با تفکرات مختلف هم نباید داشته باشیم و اتفاقا مذهب ما در مواجهه با دنیای مدرن عظمت خودش را نشان می دهد. اگر این گونه فکر نمی کنیم احتمالا اسلام را درست نفهمیده ایم، و از اسلام تنها برداشت «لاسکات خصم» داریم.

 من نظرم این است ما این ظرفیت را داریم که غرب را خوب بشناسیم، بعد جای خودمان را در این دنیا تعیین کنیم نه اینکه تصور کنیم که به صورت یک جزیره و دور افتاده از این جهان هستیم. حتی از این نقدی که به مدرنیته می­شود استفاده می­کنیم ولی می­خواهیم که تمدن نوین اسلامی را بیاوریم که شرایطش این است.

و آزادی از آن که نمی دانیم چگونه ممکن است-. لازمه اینکه بتوانیم اینها را کنار هم بیاوریم در دو جهان زندگی کردن است که امری بسیار مشکل است. غربی ها در جهان خودشان زندگی می­کنند، ما هم سیصد سال پیش و در دوران صفویه در جهان خودمان زندگی می­کردیم[3]. ما اکنون در جهانی هستیم که نه جهان غرب است نه جهان گذشته. در گذشته که نمی­توانید باشید وگرنه نمی­توانید تمدن جهانی به میدان بیاورید. این کار آسانی نیست، عنوانش را گذاشتم «انقلاب اسلامی حضور در جهانی میان دو جهان».

زندگی کردن میان دو جهان مشکل بزرگ ما و معمای تاریخ معاصر است. اما حالا نفی می­کند یا اثبات؟ ولی متأسفانه ما کمتر صبر داریم و نمی­دانیم و نمی­خواهیم بدانیم که تاریخ را باید با دو چیز یکی درد تفکر و دیگری جسارت در عمل گشود و پیمود.

اولا شما صحبت حضرت آقا را با خبرگان اخیر دیدید. می­فرمودند: نمی­شود هی پا بکوبید و بگویید چرا نمی­شود. اگر می­خواهید یک تاریخی را شروع کنید باید خیلی مناسبات را هماهنگ کنید. غرب برای خودش یک تاریخ است، مدرنیته یک تاریخ است، نظم خاص خودش را دارد، غلط و درست. ما باید یک آهنگ هماهنگی بشویم، همانند هماهنگی تنفس با قلب و دیدن و شنیدن. وقتی خدا در تاریخ در نظر گرفته شود اینها هماهنگ می­شود. حوزه­مان با بازارمان همانطور که قبلا بوده، بازارمان با مدرسه­مان، مدرسه­مان با خانواده،... یک چیز بود که در سعه متفاوت ظهور می­کرد. الان همه اینها بهم ریخته است. حالا ما باید صبر داشته باشیم ولی صبر مأیوسانه نه، بلکه صبر هدفمند.

بنده معتقد هستم که ما در موقعیت تفکریم، نه به این معنا که غربی ها در این موقعیت نیستند، آن ها از این نظر در بحران قرار دارند، بلکه تفکر کشف اراده الهی است که به قلب انسانها تجلی کرده است. آیه 44 سوره نحل را می­خوانم: «انا انزلنا الیک الذکر». ذکر اینجا به چه معنا است؟ قرآن ذکر را چند جا آورده است. پیغمبر ما این ذکر را برای تو نازل کردیم «لتبین للناس ما نزل الیهم» تا اینکه آنچه بر مردم نازل کرد­ایم را برایشان تبیین کنی ای پیامبر. نتیجه­اش چه می­شود؟ آنچه در جان مردم است برایشان منکشف می­شود.«لعلهم یتفکرون» یعنی مردم. پس تفکر یعنی کشف آن حقیقتی در این عالم که بر جان شما نازل شده است.

خوب حال با این دید درد تفکر یعنی چه؟ یعنی به خود بیاییم، یوسفی در میان این چاه است، گوهری در میان این سنگ است. یک حقیقتی درون ماست به نام تجلی الهی که من اسمش را انقلاب اسلامی گذاشتم. انقلاب اسلامی یک اشراق است به قلب حضرت روح الله و به قلب شما. اما صاحبش اوست، از سخنان او قصه خودتان را می­شنوید. روی آن فکر کنید.

6- رفت و برگشتی صورت گیرد تا آموزه­های دینی و فلسفه اسلامی مجددا فهم شود. شما تمدن دنیا را فهمیدید اکنون تمدن خودتان را بنا می­کنید. این تهمت است که می­گویند تمدن شما ادامه مدرنیته است. نه اینطور نیست. نمونه آن حضرت امام خمینی (ره) است که خودش را در تاریخ پرورده است نه اینکه دنباله رو باشد. ایشان می­گویند من در جلسه مرحوم مدرس نشسته بودم ایشان فرمودند: آقا روح الله به ما سر بزن. می­فرمودند آیت االه کاشانی وارد شدند کسی جلوشان بلند نشد با اینکه رئیس مجلس بودند. اینقدر منورالفکران غربزده به ایشان توهین کردند. امام خودش را در تاریخ پرورده است. به تعبیر اخیر رهبری این مرد الهی می­داند در کدام تاریخ است و می­فهمد این تمدن چه جایی قرار دارد که نه می­شود منکرش شد و نه می­شود آن را پذیرفت. حال باید چه می کرد؟

رفت و برگشتی باید صورت گیرد تا آموز­ه­های دینی و فلسفه اسلامی مجددا فهم شود و این همزمان با شناخت غرب ممکن است و افق این غرب شناسی برای بازگشت به وطن و نوعی خودشناسی در تاریخ جدید است.

ملاصدرا خدمت بزرگی کرده است. تفکر والای ملاصدرا راجع به نسبت اینکه کشف بیرون با معّد کردن نفس است تا نفس ابداع کند صورت خارجی را از عالم بالا، با مطالعه دازاین هایدگر فهم می شود. ملاصدرا تا آنجا که توانسته جلو آمده است. ملاصدرا تا اینجا توانسته جلو بیاید. حرف ملاصدرا امروز می­تواند برای شما تاریخ ساز باشد.

تا از داشته­های خود مطابق تاریخی که هستیم بهر­ه­مند شویم. این آن راهی است که در آن قرآن و روایات و فلسفه اسلامی از انزوای تحمیلی توسط فرهنگ سکولاریته آزاد می­شود و رجوعی ماورای رجوع فعلی به آنها خواهد شد، رجوعی که فعلا به متون دینی و فلسفی ما در حد موضوعات درسی آموختنی تقلیل داده شده و دین و فلسفه آنطور که شایسته است وارد زندگی جامعه ما به صورت حضور تاریخی و تمدنی نشده است.

مطلب رساست. در این تاریخ طلبه ما در یک سعه­ای هم فقه­ش را می­خواند هم ادبیات، هم درس خارج و در کنارش مطالب فلسفه، عرفان، غرب، همه اینها را می­تواند بخواند. اکنون زمینه و آمادگی زیادی وجود دارد که چیزهای بسیاری بدانیم. عمده این است که ما آماده باشیم رویکردهایمان را درست کنیم. من شش سال المیزان خواندم اما شما باید یک سال بخوانید، چرا چون مسائل من با شما فرق می­کند، یک سوم المیزان دعوا با رشید رضا است اما اکنون مسائل شما روشن است دیگر با رشید رضا دعوا ندارید.

 علامه طباطبائی یک صحنه بزرگ تاریخی جلو ما گذاشته است، تعبیر آیت الله جوادی آملی خیلی ارزشمند است، می­فرمایند: علامه المیزان را به عنوان جواب قرآن به مسائلی که بعدا از مشروطه برای ما پیش آمد ارائه داد. ما مسائلی داریم که قرآن عزیز به این مسائل جواب می­دهد تا جلو برویم، قرآن راه را جلوی ما گشوده می­کند. شما مسائلتان را مشخص کنید به قرآن رجوع کنید. یک بار در جلسه حرکت جوهری با آقای سروش بودیم من از ایشان پرسیدم که نظرتان راجع به المیزان چیست؟ ایشان گفتند من هر مسئله­ای داشته باشم به المیزان رجوع کنم حل می­شود.

7- در مواجهه با غرب و تمدن غربی می­توانیم متوجه داشته­های خود و امکان حضور در این تاریخ بر مبنای فرهنگ خودی شویم.

بعضی­ها می­گویند نمی­شود، عقب می­رویم ما را چه به غرب. حضرت امام نمی­گوید ما را چه به غرب، می­گوید می­توانیم در این تاریخ حاضر شویم. این را به مناقشه بگذاریم که در مواجهه با غرب با نظر به امکانات خودمان در این تاریخ حاضر شویم. آقای بازرگان در این تاریخ حاضر نشد بلکه در تاریخ غرب حاضر شد. درآخرین کتابشان ایشان می­گوید: تمام دین برای قیامت است و دنیای ما از طریق عقل غربی است. عجیب است پس چرا مبارزه کرد؟ پشیمان شد، ما به او حق می­دهیم. استاد ندیده و مطالعه نکرده است. اگر سروش دو سال پای درس آیت الله جوادی اسفار را گوش داده بود چیز اضافه یاد نمی­گرفت اما روحی را حس می­کرد که این روح سلسله وار در سینه علمای ما به او رسیده است. خود بنده آنچه دارم، از این فضای ارتباط با روحانیت است، این سینه به سینه است.

 ما در مواجهه با غرب متوجه داشته­های خود و امکان حضور در این تاریخ بر مبنای خود می­گردیم. مثل حضور دموکراسی در شمای مردم سالاری دینی و یا مثل درک آزادی در عین حفظ فرهنگ دینی که در عین مواجهه با تمدن غربی با نوعی بازگشت به خویشتن همراه بود که اشاره کردم.

دریافت فایل های جلسات اول و دوم از لینک های زیر:

https://eitaa.com/mtfalsafeh/501

https://eitaa.com/mtfalsafeh/520


[1]. این کتاب به تقاضای به تقاضای کوربن نوشته شده است.

[2]. ولی همانطور که آزادی را به لیبرالیته تبدیل کردند، تکنیک را نیز تبدیل کردند به گشتل. گشتل یعنی چه؟ یعنی استفاده از منبع نیروها برای تصرف در طبیعت.

[3]. شیخ بهایی داشتیم این بزرگان به ما زندگی دادند، صفویه فتح تاریخ ماست. شما سخنان رهبری را راجع به صفویه بخوانید. با سخنان آقای دکتر شریعتی بسیار فرق می­کند. آقای شریعتی متوجه نیست چکار می­کند، صفویه فتح تاریخ تشیع است. ما در زمان صفویه در جهان خودمان بودیم غرب هم در جهان خودش.

قبل از ارائه هرگونه نظر یا سؤال، به این موارد توجه نمایید:
1) مطلب فوق را کاملاً مطالعه و از تکراری نبودن نظر یا سؤال خود اطمینان حاصل فرمایید.
2) از ارائه نظر غیرمرتبط با مطلب فوق، در این بخش خودداری کنید.
3) نظر یا سؤال خود را گویا و مختصر (حداکثر در 4 سطر) بیان نمایید؛ در غیر این صورت، مدیریت سایت، مجاز به ویرایش و اختصار آن خواهد بود.
 
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج