يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرً‌ا كَثِيرً‌ا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ‌ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ <<>> (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) می‌دهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی‌کنند، و) متذکر نمی‌گردند. سوره بقره﴿٢٦٩﴾
   شنبه ٠٢ تير ١٣٩٧
صفحه اصلی > معاونت آموزش > معرفی کتب و سیرهای مطالعاتی  > سیر مطالعاتی فلسفه اسلامی 
اخبار > راهنمایی های استاد فیاضی درباره سیر مطالعه فلسفه


راهنمایی های استاد فیاضی درباره سیر مطالعه فلسفه
راهنمایی های استاد فیاضی درباره سیر مطالعه فلسفه
انسان برای انتخاب رشته ی علمی در ابتدا باید بداند که آیا ذوق و استعداد آن رشته علمی را دارد یا خیر. در مورد انتخاب رشته فلسفه نیز مهم است که انسان استعداد و ذوق فلسفه را داشته باشد. انسان با دقت در دوران تحصیل خود می تواند بفهد که آیا برای خواندن فلسفه توانایی دارد یا ندارد.
نسخه چاپي   راهنمایی های استاد فیاضی درباره سیر مطالعه فلسفه ارسال به دوست
کد مطلب: ٣٨٧٣٩٠
گروه مطلب: سیر مطالعاتی فلسفه اسلامی
تاریخ انتشار: 1395/10/17
ساعت: ٢١:٤٠
تعداد بازدید: 2798

بسم الله الرحمن الرحیم

راهنمایی های استاد فیاضی درباره سیر مطالعه فلسفه:

عامل استعداد؛

انسان برای انتخاب رشته ی علمی در ابتدا باید بداند که آیا ذوق و استعداد آن رشته علمی را دارد یا خیر. در مورد انتخاب رشته فلسفه نیز مهم است که انسان استعداد و ذوق فلسفه را داشته باشد. انسان با دقت در دوران تحصیل خود می تواند بفهد که آیا برای خواندن فلسفه توانایی دارد یا ندارد.

علوم را از یک جهت می توانیم به دو دسته تقسیم کنیم:

  علومی که بیشتر عقلی- تحلیلی و فهمیدنی هستند؛ این علوم نیازی به حافظه قوی ندارند بلکه باید ذهن انسان در این علوم به تحلیل امور،  تعمیق مطالب و تأمل موارد بپردازد. مثل ریاضیات، هندسه، کلام، فلسفه و ...  

2 ـ علومی که بیشتر حفظی هستند. گرچه هر علمی نیاز به تحلیل دارد اما در این قسم از علوم نیاز به حافظه ای قوی داریم تا مطالب و موضوعات مختلف را در ذهن حاضر داشته باشیم. مثل تاریخ، جغرافیا و...

افراد نیز معمولا دو دسته اند:

یا معمولا حافظه های خوبی دارند ولی درک عقلی و تحلیل عمیقی ندارند.

2- یا مسائل عقلی را خوب متوجه می شوند  ولی حافظه آنها ضعیف است.

بنابر این آنهایی که حافظه ها شان قوی است، بهتر است که در رشته هایی مثل : فقه واصول و تاریخ شرکت کنند. و آنهایی که استعدادشان خوب است ولی حافظه­شان خیلی قوی نیست ، مناسب برای علوم عقلی هستند مثل : فلسفه وکلام.

معیاری که انسان می تواند استعداد خود را بفهمد اینست که در دوران تحصیل خود دقت نماید که آیا در درس هایی مثل ریاضی، حساب و هندسه مطالب استاد را راحت می فهمید(البته به شرطی که استاد نیز خوب تدریس نماید.) و می توانست مسئله ها را حل نماید، و برعکس در درس های تایخ و جغرافیا نمره مطلوبی نداشته،این افراد از دسته اول هستند. و اگر در درس های حفظی خوب نمره می آورده اند و در درس­های تحلیلی ضعیف بوده اند، از دسته دوم هستند که برای تحصیل در رشته فلسفه مناسب نیستند.

 

عامل ذوق؛

عامل دیگری که در پیشرفت علمی بسیار موثر است عامل ذوق است. یعنی انسان مطالعه ی کتابهای آن رشته را  دوست داشته باشد ولذت ببرد، علامتش این است  که از مطالعه و مباحثه وفکر کردن درآن موضوعات خسته نشود. لذا بعد از اینکه  استعداد خود را آزمودیم، باید ذوق تحصیل در آن رشته را نیز داشته باشیم، که معمولا این ذوق فطری است وگاهی هم به واسطه مشورت کردن در مورد منافع، فوائد وآثاری که برآن علم مترتب می شود، ذوق آن علم را پیدا می کنیم.

 

استخاره؛

عوامل قبلی در حد فهم بشری است اما باید بدانیم خدایی که انسان را خلق فرموده، بهتر می داند که چه کسی برای چه رشته ای مناسب است. لذا بعداز تفکر ومشورت برای اینکه انسان مطمئن شود و بعدها دچار تردید نشود باید استخاره بگیرد. چون گاهی افراد راهی را انتخاب می کنند بعد از مدتی دچار تردید می شوند و در این صورت یا  درآن راه جدیت به خرج نمی دهند و یا در نهایت از آن راه دست برمی دارند و عمر آنها دراین چند سال تلف می شود. لذا لازم است  انسان برای انتخاب رشته استخاره کند و اگر استخاره خوب آمد، اقدام نماید.

 

دروس پیش­نیاز برای مطالعه در علوم اسلامی؛

1.      ادبیات عرب

کسانی که می خواهند در رشته هایی از علوم انسانی اسلامی متخصص شوند، در ابتدا باید پیش نیاز هایی را بگذرانند. یکی از پیش نیازها، ادبیات عرب است زیرا متون اصلی علوم اسلامی به زبان عربی است. و بخصوص قرآن و روایات مرجع گریزناپذیر در علوم اسلامی اند. بنابراین باید در ادبیات عرب، درحد متن خوانی وترجمه وتجزیه وترکیب توانایی داشته والا کسی که ادبیات قوی ای نداشته باشد نمی تواند درکتب عربی فهم صحیح و درستی از عبارت داشته باشد. در مورد ادبیات مهم نیست که چه کتابی را مطالعه نمایید بلکه مهم این است که اولا قواعد ادبی را یاد گرفته و مسلط بر قواعد باشد و ثانیا در هنگام مباحثه و مطالعۀ کتابهای عربی دقت کند که هر کلمه و جمله ای از نظر صرفی و نحوی چه وضعی دارند.

  بهترین راه برای تسلط بر ادبیات این است که در مطالعات و مباحثاتتان مصمم باشید بر اینکه عبارات را درست بخوانید و درست ترجمه کنید. یعنی  باید به همان شکلی که درجلسه امتحان سعی می کنید عبارت را درست بخوانید  و دقیق ترجمه کنید در مباحثه هم  به همین شکل  باشید؛ در جلسه مباحثه باید فرض کنید که سر جلسه امتحان هستید؛ یعنی باید عبارت دقیق خوانده شود و مطلب هم به طور دقیق ترجمه شود؛ البته هم مباحثه هم باید حواسش جمع باشد و به موقع از کسی که درس را تقریر می کند سوال بپرسد و اشکال کند.

زمانی که این برنامه را اجرا کردید به دنبال آن، سوالاتی برای شما مطرح می شود که در این صورت باید برای یافتن پاسخ آنها، به کتب ادبی رجوع کنید. بنابراین کتب ادبی  را نباید دوباره خواند بلکه مهم اینست که ادبیات را کاربردی نمایید؛  یعنی گاه گاهی به هم­مباحثه ای خود  بگویید این کلمه چرا اینجا مثلا منصوب است؟ و چیزهای را که فکر می کنید از ذهن دور است مطرح نمایید، و اگرمشکل رفع نشد برای حل مسأله تلاش کنید. کم کم همین روش موجب می شود مطالبی را که می دانیم یادآوری شده و ملکه شود.

 

2.      منطق؛

پیش نیاز دوم برای تخصص در علوم  اسلامی، ملکه علم منطق است. در این زمینه مباحثه کتاب «المنطق» مرحوم مظفر که آقای منتظری روی آن زحمت کشیده اند کتاب مناسبی است. زیرا جناب آقای منتظری می فرمودند: من ده کتاب منطقی را مطالعه می کردم و در هر مسأله در پاورقی به آن کتابها ارجاع داده ام. کسی می تواند وارد علوم استدلالی شود که از منطق فارغ شده باشد یعنی بتواند استدلال های کتب مختلف را به شکل اشکال منطقی در آورد. لازمه این کار این است که در حضور در درس و مطالعه و مباحثه آن جدی باشد و به خواندن یک دوره منطق اکتفاء نکند؛ بلکه کتاب «المنطق» را یک بار دیگر از اول مباحثه نماید. اما مباحثه باید به گونه ای باشد که گویا در مقام تدریس است. اگر کسی بخواهد منطق را تدریس نماید، نباید سوالی برایش باقی بماند؛ یعنی باید سوالات پیش آمده را با مراجعه به کتاب های مختلف منطقی حل کند واگر موفق به حل آنها نشد باید با مراجعه به استاد منطق، هم پاسخ و هم منبع پاسخ را پیدا نماید.

 

سیر مطالعه فلسفه:

کسانی که می­خواهند فلسفه بخوانند دو دسته اند؛ زیرا فلسفه یک اطلاعات عمومی دارد و یک تخصص؛ عمومی آن برای همه لازم است مانند منطق که لزوم آن در تمام رشته ها به عنوان ابزار کار وجود دارد. دسته دوم کسانی هستند که می خواهند در این رشته متخصص شوند و فلسفه را به صورت تخصصی بخوانند.

1. اما دسته اول کسانی اند که می خواهند در رشته هایی از علوم انسانی اسلامی غیر از فلسفه متخصص شوند. در ابتدا کتاب «فلسفه مقدماتی» آقای عبودیت را بخوانند و بعد از آن کتاب «بدایۀ الحکمۀ» و بعد از آن «نهایۀ الحکمۀ» در خواندن متون فلسفی برای این دسته از افراد کافی است و بعد از طی این مرحله با یک استاد مسائل کاربردی و مهم فلسفه را که با رشته تحصیلی شان پیوند قوی دارد به صورت درس خارج بخوانند.

اگر افرادی هستند که می خواهند فلسفه را به عنوان علمی که در خدمت فهم معارف دینی و تبیین و دفاع از معارف دینی استفاده کنند، در این سطح، همۀ فلسفه را بحث کردن و خواندن لازم نیست؛ فقط باید آن مباحثی را فراگیرند که به درد کارشان می خورد و کاربردی است. باید مباحثی از فلسفه را که ریشه ای است و نقش اساسی در معارف دینی دارد با یک استاد به صورت درس خارج فرا بگیرد؛ باید استادی قوی داشته باشد که خودش مسلط بر مباحث باشد و بداند که کدام بحث را  مطرح کند و نیز بداند که چگونه مطرح بکند و به چه بیان تبیین کند. به این صورت که اقوال و ادله در آن موضوعات بیان شود و نظر صحیح اثبات شود و مورد دفاع قرار گیرد. اگر چنین استادی را پیدا نکرد، باید در همان مباحثی که به کارش می آید در درس های آزاد شرکت کند. البته به شرطی که هیچ روز از درس تعطیل نشود یعنی انسان در تمام جلسات درس حضور داشته باشد. شرط دوم این است که درس را مطالعه کند و راجع به سوالات یا ابهام هایی که دارد فکر کند و شرط سوم این است که مباحثه بکند و شرط چهارم این که اگر در مباحثه بازهم مشکلی باقی ماند آن را یادداشت کند و روی آن مطلب فکر کند و برای حل آن به کتاب های مختلف مراجعه کند و بالاخره جواب آن را پیدا کند هرچند با پرسیدن از استاد باشد.

2. اما دسته دوم کسانی هستند که می خواهند فلسفه را به صورت تخصصی بخوانند؛ این گروه باید به همین مطالب بیان شده در مورد مطالعه ادبیات عرب و منطق، عمل نمایند. سپس کتاب دیگری در منطق بخواند؛ مثل الجوهر النضید یا کتاب های دیگری که در حوزه خوانده نمی شود. نکته مهم این است که حتما باید تدریس منطق را شروع کنند. اما اگر زمینه تدریس فراهم نیست باید مباحثه بگذارند ولی فکر کنند که تدریس می کنند؛ یعنی بر مطالب کتاب همچون یک استاد مسلط باشند. این از ضروریات در مطالعه فلسفه است. به صورت کلی هر کس باید در رشته تخصصی خود استاد هم باشد ؛ زیرا که 10 ساعت مطالعه خاصیت یک ساعت مباحثه را ندارد و 10 ساعت مباحثه خاصیت 1 ساعت تدریس را ندارد .

بعد از منطق، معرفت شناسی بخواند. روش مطالعه اش همچون مطالعه منطق باشد یعنی یک بار درس بگیرد، بار دوم مباحثه بکند، و در صورت امکان تدریس نماید. خیلی جدی  شبهاتش را یادداشت کند و آنها را تعقیب کند تا بالاخره به پاسخ صحیحش برسد. برای مطالعه معرفت شناسی و انتخاب کتاب مناسبی در  این زمینه می توانید از آقای حسین زاده راهنمایی بگیرید.

بعد از معرفت شناسی، «اشارات» بوعلی را بخواند. پس از آن اگر استادی یافت حکمت اشراق را بخواند؛ البته این ضرورت ندارد اما اهمیت دارد لکن «اشارات» ضروری است . بعد از آن، «الهیات» شفاء را بخواند. بعد از گذراندن این مراحل، نوبت فراگیری کتاب اسفار است. غیر از جلد چهار و پنج اسفار همه را بخواند و اینها را به همان شیوه ای که بیان شد مطالعه، بحث و پیگیری نماید.

کسی که می خواهد فلسفه را به صورت تخصصی بخواند، باید عرفان را هم بخواند؛ وکتبی که باید محور قرار داده شود؛ «تمهید القواعد» و شرح فصوص یا حداقل دوازده فصل مقدمه شرح فصوص خوانده شود.

یکی از فلسفه های خیلی موثر و مورد حمایت دانشمندان فلسفۀ ملاصدرا است. فهم فلسفه ملاصدرا بدون فهم عرفان نظری به طور دقیق میسر نیست. یعنی شما فلسفه ملاصدرا را قبل از عرفان که می خوانید برای خودتان فهم هایی از آن دارید که چه بسا اصلا احتمال هم نمی دهید خطا باشد اما بعد از این که عرفان نظری خواندید تازه آن وقت می فهمید که آن فهمی که از فلسفه ملاصدرا داشته اید، درست نبوده و فلسفه ملاصدرا چه می خواهد بگوید. روح فلسفه ملاصدرا عرفان است و تا کسی عرفان نظری را نخوانده باشد اصلا نمی فهمد ملاصدرا چه می خواهد بگوید.

بنابراین اول باید اسفار را خواند بعد از آن عرفان خواند در این مرحله، دوباره بعد از خواندن عرفان سراغ  اسفار بیایید و اسفار را مطالعه یا بحث نمایید که آن وقت می فهمید که حقیقت سخن ملا صدرا چیست.

 

·        آفت هایی که در مطالعه یک علم وجود دارد؛

     اولین آفت، آفت تعبد است. ما دو حجت بیشتر نداریم؛ یکی عقل است که اولین حجت است و  تا آخر هم حجیتش باقی است. زیرا حجیت عقل از جایی گرفته نشده که بتواند آن را محدود کند حجیت عقل ذاتی است. و عقل اساس حجت دوم هم است؛ یعنی کلام خداوند و کلام معصوم حجت است اما همه این ها را عقل می فهمد چون اصل وجود خدا را عقل می فهمد، عصمت پیامبر، ضرورت نبوت، را عقل می فهمد. آری یک حجت عقل است و حجت دیگر هم کلام خداوند و معصوم است.

آفت بزرگ این است که آدم مقهور شخصیت ها بشود و فکر کند همه حرفهای آنها درست است. شخصی که نویسنده کتاب است می خواهد ابن سینا، خواجه، شیخ اشراق و یا ملاصدرا باشد، حرفشان حجت نیست. تنها حجت همان عقل و کلام معصوم است. باید انسان حرفهای شخصیت ها را با کمال احتیاط بخواند یعنی اگر عقلش به این رسید که آن حرف درست است آنرا بپذیرد اما اگر نرسید نپذیرد و آنرا دنبال کند تا حق در مسئله را بفهمد. پس بزرگترین آفتی که در خواندن علوم عقلی است تعبد به گفتۀ بزرگان آن علم است. این اشتباه است که فکر کنیم مثلا حرف ملا صدرا تمام است؛ بلکه بر عکس باید آدم فکر کند که همه حرفهایی که ملا صدرا زده باطل است مگر آن چه را که خود ما صحتش را با عقل بفهمیم.

ملا صدرا خودش می گوید دانشمند حکیم وقتی مقصودی دارد سعی می کند ظاهر کلامش هم با مقصودش هماهنگ باشد و به گونه­ای حرف بزند که از کلامش همان مقصودش فهمیده بشود. بنابراین باید ظواهر کلام حکماء را گرفت و در صورت امضاء عقل و وحی آن را پذیرفت و اگر عقل یا وحی آن را تایید نکرد توقف کرد و سپس محققانه مسأله را دنبال کرد تا حق آشکار شود.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
 
قبل از ارائه هرگونه نظر یا سؤال، به این موارد توجه نمایید:
1) مطلب فوق را کاملاً مطالعه و از تکراری نبودن نظر یا سؤال خود اطمینان حاصل فرمایید.
2) از ارائه نظر غیرمرتبط با مطلب فوق، در این بخش خودداری کنید.
3) نظر یا سؤال خود را گویا و مختصر (حداکثر در 4 سطر) بیان نمایید؛ در غیر این صورت، مدیریت سایت، مجاز به ویرایش و اختصار آن خواهد بود.
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج